تالش ,حکومت ,صفوی ,تالشان ,گیلان ,بودند ,حکومت مرکزی ,منطقه تالش ,شاهان صفوی ,حکومت صفوی ,حیدر میرزا ,میان برداشتن حکومتهای

جستاری بر تاریخ تالش

:: جستاری بر تاریخ تالش
تالش ,حکومت ,صفوی ,تالشان ,گیلان ,بودند ,حکومت مرکزی ,منطقه تالش ,شاهان صفوی ,حکومت صفوی ,حیدر میرزا ,میان برداشتن حکومتهای

جستاري بر تحولات تاریخی تالش از صفویه تا عهد قاجاریه

 

اشتغال به دامپروری که نیازمند به جابجایی برای بدست آوردن مرتع داشت و همچنین عبور از سرزمینهای سخت و مقابله با دشمنان و غارتگران ومبارزه با ناملایمات طبیعت تالشان را بطور نسبی به افرادی قوی بنیه تبدیل نموده بود ودر طول چند هزار سال از تاریخ این کشور نقشهای اساسی را بعهده گرفته اند، تالشان در طول تاریخ افرادی بودند که به استقلال خود اهمیت زیادی قائل بودند و حاضر به سرخم کردن در برابر قدرتهای دیگر نبوده اند ،همانطور که در دوره قبل از اسلام در برابر مادها و هخامنشیان وساسانیان همواره با اقتدار واستقلال در قلمرو خود زندگی کرده اند واگر هم اطاعتی را از حکومت مرکزی می پذیرفتند این اطاعت هرگز به معنی از دست دادن استقلال داخلی آنها نبود بلکه اطاعت آنها صرفاً در زمینه سیاست خارجی حکومت مرکزی ایران بوده است ،به این معنی که اگر دولت مرکزی بایک کشور دیگر در حال جنگ یا صلح بودتالشان نیز همسو با سیاست حکومت مرکزی حرکت می نمودند ودر مواقع جنگ نیروی نظامی در اختیار حکومت مرکزی قرار می داده اند ،این توانایی ها تنها مختص به تالشان نبوده بلکه تمام ایلات ایران  دارای توانایی بالقوه جنگاوری و دلیری بوده اند واگر گروهی می خواستند قدرتی در ایران بدست بیاورند این توانایی ایلات را مّد نظر قرار می دادند تا ازآن به نفع خود استفاده کنند تالشان نیز از جمله این ایلات بودند که در تمام دوران حکومت صفویه از شکل گیری تا انقراض آن نقش فعال و غیر فعال و غیر قابل انکاری را ایفا نموده اند ،بطوریکه  نیروهای سواره و پیاده تالشان در خدمت اهداف موسسان و پادشاهان صفوی بود . مینورسکی می نویسد :

      « ...... شیخ صفی بوسیله امرائی از ولایات تالش واکابر روم (آسیای صغیر) حمایت می شد و سپاهیان تالش و روم به عنوان متابعان صدرالدین قرار می گیرند ........... وشیوخ اردبیل بوسیله عناصر تالش و قره داغ پشتیبانی می شدند ......... »1

 

 

 

ازآنجائیکه جنگلها همیشه پناهگاهی برای مبارزان علیه قدرتهای حاکمه بوده است جنگلهای تالش و کرگانرود این نقش را در دوره ای که اسماعیل بدنبال حفظ جان خود از دست دشمنان بود ایفاکرده است .

          « درهمین ناحیه امیر مظفر پادشاه محلی تالش  در تول وناو در اختفای اسماعیل نقش حیاتی بازی کرده و هنگامیکه اسماعیل به طرف اردبیل باز می گشت دده بیک تالش یکی از سران قزلباش واز محارم سلطان علی برادر اسماعیل واز جمله گروه کوچک هفت نفری از مشاوران نزدیک شورای فرماندهی بنام اهل اختصاصی بود .2

بنابراین حضور تالشان در تکوین دولت صفوی حضور نظامی نبوده است بلکه افراد تالش به آن مرحله از شایستگی رسیده بودند که علی رغم ایفای نقش نظامی به عنوان مشاور در خدمت امراو پادشاآن بوده اند.

       « ...... دده بیک تالش و میرزا محمد تالش از جمله مشاوران شاه اسماعیل در جنگ با شیبک خان ازبک بودند ودر همین جنگ شیبک خان ازبک شکست خورده و سراو بریده می شود ودده بیک وارد قلعه مرو شده و خطبه بنام اثنی عشر در مسجد شهر خواند و بنام شاه اسماعیل سکه ضرب نمود .......»3

        در دوره شاه طهماسب درتالش رویداد مهمی صورت نگرفته و آرامش نسبی برقرار بوده است مگر اینکه جنگلهای تالش همان نقش را که برای حفظ جان اسماعیل ایفاء کرده بودند برای استا جلوها ایفاکردند وقتی که اتحاد تکلوها ورملوها واستاجلوها برهم می خورد استاجلو ها برای حفظ جان خود به جنگهای تالش پناه می برند.

      «در این زمان قلمرو تالش بزرگ از لنکران تا فومن بوده است و شیخ فضل الله صفوی تالش در پایگاه خود لیسار مستقر شده ودر تالش مرکزی با نهایت قدرت حکومت می کرد .»4

بعد از شاه طهماسب رقابتی که برای بدست گیری پادشاهی ایران صورت گرفت و هر گروه از قزلباشان

 

 

 

 

         در صدد به سلطنت  رسانیدن فرد مورد نظر خود به رقابت پرداخته ورودر روی هم قرار گرفتند از این  دوره به بعد پادشاهان صفوی رهبری کاریزمایی خود را تا حدی  از دست می دهند . همچنین موقعیت تالشان در دستگاه صفوی کم رنگ می شود .

      « دراین زمان تالشان بین حیدر میرزا و اسماعیل میرزا که از نامزدهای پادشاهی ایران بودند ،جانب حیدر میرزا را گرفتند ،حمایت بزرگترین فرمانده تالش یعنی حمزه سلطانی تالش از حیدر میرزا نقش زیادی در تضعیف تالشان در میان قزلباشان داشت واز این به بعد هیچ امیری از تالش مانند حمزه سلطان در رکاب شاهان صفوی قرار نگرفت ،هر چند که بخشی از تالشان طرفدار به قدرت رسیدن اسماعیل میرزا بودند .»5

      با مطالعه در تاریخ صفویه می توان به این نتیجه رسید که سیاست حمزه سلطان تالش در حمایت از حیدر میرزا در مقابل اسماعیل میرزا درست بوده باشد چراکه اسماعیل میرزا به دلیل خوی و خصلتی که سالهای طولانی زندانی برای او ایجاد کرده بود از نظر روحی و روانی فردی نبود که بتواند کشور را به صورت موفق اداره کند، چراکه اساس سیاست او به انتقام گرفتن از دشمنان و رقیبان بوده و توجه زیادی به امور کلی مملکت و تلاش برای منسجم کردن امور کشور واز میان برداشتن حکومتهای کوچک                             نمی داده است.

تا زمان شاه عباس ،گیلان همچنان دارای حکومتهای مستقل و پادشاهیهای کوچک بود و پادشاهان صفوی به این مناطق توجه زیادی داشتند واز طریق ازدواج به پیوند خویشاوندی با حکمرانان این محل دست  می یافتند تا از پشتیبانی آنها برخوردار باشند واز آنجا که حکومت پادشاهان صفوی حکومت ظل الله بحساب می آمد و مردم حکومت آنها را سایه حکومت خدا به زمین می دانستند تالشان از برخورد با آنها شدیداً پرهیز می کردند واگر هم حکمرانی با آنها در می افتاد باسرگردانی خود و قومش را موجب می شد.

 «...... از امیـران وســرداران مستقـل و مقتــدر گیـلان و تـالش بــه زمــان شــاه عبـاس اول کـه بـا اقتــدار

 

 

حکم می راندند اولی خان احمد خان پادشاه مغرور وبی باک گیلان ودومی امیر حمزه خان حکمران آستارا و تالش بود که هردو دراین زمان طغیان کردند وسراز اطاعت شاه عباس برتاختند ،وبا این کار موجب سرگردانی قوم خویش گردید .وبه این دلیل شاه عباس به سرداران قزلباش فرمان داد در اول ماه رجب سال 1000 هجری قمری با سپاهیان آذربایجان و تالشان از راه قزل آغاج برحوزةحکومت خان احمد خان  تاختند ...... در درگیری که بوجود آمد سپاهیان قزلباش برخان احمد چیره گشته وخان احمدخان چاره خودرادر فرار به شروان دید.»6

و شاه عباس متصرفات اورا بین افرادی که درشکست خان احمدخان نقش داشتند تقسیم کرد. 

        شروان به دلیل دور بودن از حوزه ی مرکزی حکومتی ایران همواره دراین دوره و دورانهای بعدی پناهگاه مخالفان حکومت مرکزی بوده بطوریکه مخالفان باشکست در مقابل حکومت مرکزی مأمن خودرا در آن جا می یافتند تا اینکه در موقع مناسب مجدداً علیه حکومت مرکزی دست به اقدام زنند .

    « ........ امیر حمزه تالش دراین زمان به امید مواضع دفاعی طبیعی چون درةهای صعب العبور و جنگلهای انبوه و کوههای سربه فلک کشیده سراز اطاعت شاه عباس برتاخت  ...... اودر قلعه شیدان مستحصن گشت وبعد از نه ماه مقاومت نامه ای به شاه عباس نوشت ودرخواست نمود تا به او امان داده تا بتواند قلعه را ترک کند وبه هر کجا که می خواهد برود وبدین طریق اواز قلعه بیرون آمد و سوار کشتی شد وبه شیروان روانه گردید وبه این طریق قلعه شیدان  با نواحی آستارا ولنکران بوسیله حسین خان شاملو تسخیر گردید وجهت اداره به ذوالفقار خان محول شد وبعد از این عمل حسین خان شاملو به دربار شاه عباس مراجعت نمود » 7

وبدین طریق سیاست شاه عباس که یکپارچه کردن ایران واز میان برداشتن حکومتهای محلی بود جامعه عمل پوشید    واین نواحی را بعنوان املاک خاصه برای خود تعیین نمود .

 

 

 

 

با وجود این هنوز تالشان موقعیت خود را در دستگاه حکومتی از دست نداده بودند ودر مشاغل مختلف به ایفای نقش می پرداختند .

     « افرادی چون مهدی قلی سلطان تالش یا یعقوب جان بیک لنکرانی که شخص اخیرالذکر قورچی تیرو کمان شاه عباس دوم بود. »8

از آنجا که پادشاهان همواره خود را به عنوان حاکمان مادام العمر می پنداشتند و سعی می کردند تا آنجا که می توانند افرادی را که درآینده ممکن بود مدعی سلطنت شوند از مرکز حکومت دور می کردند ویا اینکه شاهزاده رادر داخل حرم سراها  نگه می داشتند بدین منظور بعد از مرگ آنها یک آشوب مربوط  به جانشین بوجود می آمد که در خلال آن افرادی در نواحی مختلف علم طغیان و استقلال خواهی برمی افراشتند در زمان شاه صفی شورشهایی درایران بوقوع پیوست که از جمله آنها شورش غریب شاه در گیلان بود.

     «  شاه صفی در مقابله با این شورش دستور دادتمامی عساکری که در حدود دارالارشاد اردبیل ،خلخال ، و تالش و سایر محال جا و مکان دارند در یکجا جمع آمده به قریب شاه حمله ببرند.»9

دراین نبرد ساروخان تالش از خود دلاوریهای زیادی نشان دادو شاه برای او ودیگر افراد                                     سپاه خلعت فرستاد.

دلاوریهای ساروخان واز خود گذشتگی اودر رویارویی با دشمنان شاه صفوی باعث جلب اعتماد زیاد              شاه صفوی گردید.

     « ....... سارو خان توانست بیش از پدران تسلط خودرا بر سراسر منطقه تالش از سالیان تا دیناچال و گسکر برقر ار کند .10

 

 

 

 

     انجام عملیات نظامی تالشان به طرفداری از شاهان صفوی تنها مختص به گیلان و تالش نبوده بلکه آنها برای سرکوبی دشمنان سلطنت صفوی به نقاط مختلف ایران اعزام می شدند ولیاقت خودرا بروز می دادند بطوریکه درنبردی که سپاهیان صفوی در زمان شاه عباس دوم با سپاهیان هندی که جهت استرداد قلاع قندها ر بدانجا آمده بودند  سپاهیان  اورنگ زیب در نبردی که صورت می گیرد با شلیک تیری پیر بوداق خان امیرالامرای آذربایجان را از پادرمیآورند ،در همین هنگام ساروخان تالش حاکم آستارا را به همدستی غازیان تالش به معاونت سپاه پیربوداق خان به میدان کارزار می روند این کار باعث پریشان شدن سپاه هندی می گردد .

        « درآن اثنا مبارزان خصم افکن و غازیان دشمن شکن که در معارک داروگیر جزدم تیغ و پشت کمان به دشمن ننموده بودند بدون آنکه قدم به معرکه مصاف نهاده تیغی از غلاف بدر آورند یا تیری از کمان گشاد دهند صفای آراسته  را که چون روبروی فتنه جوی بتان به هم پیوسته بود از هم گسسته به جانب معسکر ظفر پیوند که درکنار رود هیرمند اقامت داشت راهگرای می شوند وسپاخصم دست به گریز بی هنگام می زند .»11

ساروخان تاآخر عمر از جمله افراد مورد اعتماد صفویه بود تا اینکه در زمان شاه سلیمان صفی دوم که سارو خان دوران پیری را سپری می کرد از طرف حکومت مرکزی نایب السلطنه ای برای گیلان فرستاده شد تا جلوی خطر قزاقهای دریای خزر را بگیرد ،با وجود این در زمان شاه سلیمان وظایف قورچی شمال برعهده فردی از تالش بنام امیراصلانخان بیک تالش بود.

روسها  که همواره آرزوی دست یافتن به آبهای گرم و مناطق آزاد بودند چشم طمع به اراضی ایران داشتند واز کوچکترین ضعف حکمرانان ایران جهت رخنه به نواحی ایران استفاده می کردند ،در سالهای آخر حکومت صفوی که اوضاع ایران آشفته بود روسها در منطقه حضور یافتند .

    « .... شاهان صفوی ایجاد ثبات و امنیت در تالش را از طـریق حمایت از فئود الها بدست می آورند ولی

 

درسـالهای پایانی صفویه که ضعف تمام دستگاههای حکومتی را فرا گرفته بود ،بیشتر زمین داران تالش حفظ منابع خود  را در گرایش به روسیه جستجو می کردند البته بدنه اصلی تالش هرگز حاضر به کنار آمدن با روسیه نبود چراکه از نظر دینی ،ملی ،آداب و رسوم و هیچ زمینه ای دیگر سنخیت میان تالشان و روسها وجود نداشت وتالشان زیر نفوذ و اطاعت روسیه رفتن را برای خود گناه بزرگ و نابخشودنی می دانستند . »12

در زمان شاه سلطان حسین که ضعف  و ناکارآمدی نظامی حکومت صفوی آشکار شده بود و قزلباشیه آن اطاعت قبلی از شاهان صفوی را نداشتند .

        « .... از طرف پترکبیر ولنیسکی به عنوان سفارت به ایران میآید و گزارشهای او پتر کبیر را درتعقیب سیاستهای توسعه طلبانه درایران  ترغیب می کند او می گوید :

روحیه سپاهیان ایران چنان ضعیف و کارآیی آنها بقدری پایین است که اگر فرمانروایی قدرتمند و کاردانی جانشین سلطان حسین نشود سلسله صفوی منقرض خواهد شد و ایران را می توان با یک لشکر کوچک فتح کرد .»132

در دوره شاه طهماسب دوم درگیری بین نیروهای صفوی و روسیه به صورت جدی صورت می گیرد .

به علت ضعف حکومت صفوی سپاه ایران در مصاف با روسها که مجهز به صلاح گرم بودند شکست            می خورد و حکومت صفوی به خواسته روسها تن در می دهد .

        «پادشاه صفوی طهماسب دوم برای پایان دادن به درگیری ها به انعقاد عهدنامه با پتر مجبور می شود و درسال 1724 م طهماسب متعهد شد که شهرهای دربند ،باکو و متعلقات آنها و همچنین ایالت گیلان و مازندران و استر آباد را برای همیشه به روسها بدهد .

 

 

 

   پتر بعد از تصویب آن منتظر تصویب نهایی آن نماند ولواشف   را به حکومت گیلان منصوب کرد .14

انتصاب لواشف از طرف پترهرگز به آن معنا نبود که  تالشان در برابر این تصمیم دولت ایران در واگذاری بخشی از ایران به روسیه ساکت بنشنند ،بلکه همواره آنها به شورش و شبیخون زدن به سپاهان روسیه ها پرداخت اما هربار به دلیل ضعف بنیه نظامی شکست می خورند.

       «اشغال نواحی شمال تا زمان نادرشاه افشار ادامه داشت اما نادرتوانست باعقد قرار دادی با روسیه آنها را متقاعد کند بادکو به رابه فاصله 15 روز ودربند وسایر نواحی گیلان را طی دو ماه تخلیه کند تا اینکه روسها در سال 1148 قمری 1716  م بعد از 13 سال گیلان را تخلیه کردند واین امر باعث رونق بازرگانی و کشاورزی گیلان شد.»15

واین امر باعث توجه خانات تالش به حکومت افشاریه گرد ید  با این وجود هرگاه که فرصتی بدست         می آورند دست به شورش می زدند .

       « در سالهای 1747 – 1744م قیامهای زیادی در گیلان بروز کرد ،ابتدا در تابستان 1744م بود که تالشی ها بنای شورش را نهادند ، این جنبش که درزیر شعار سرنگون کردن نادرودر ابتدا با تصرف آستارا ظاهر گردید ،همه گیلان را تحت تأثیر قرار داد و درآنجا وحشت وخطر عمیقی بوجود آورد ،نادرقشونی برای فرونشاندن این شورش به منطقه فرستاد و 25 نفر از عوامل شورشی را دستگیر کردند وبه دربار فرستادند ،اما تالشان با وجود این دست از شورش بر نداشتند ودر رأس تالشان فردی بنام کلب حسین بک قرار داشت که به اعلام عدم فرمانبرداری از نادر پرداخت ؛واین امر باعث گردید که مردم تالش برای حفظ خود به سوی او جلب شوند .سپــاه نـادر در مـرحلــه اول در سـرکـوب او مـوفقیتــی بــدست نیـاورد تـا اینـکه سـه هـزار افغــانی را برای مقابله با قیام کنندگان  اعزام کرد  فرمانده هان نظامی به تالشان

 

 گفتند در صورت تسلیم ،بخشیده خواهند شد به همین منظور قشر بالای قبایلی که در قیام شرکت داشتند به مردم خیانت کرده و تسلیم قشون نادر شدند وبا کمک آنها بخشی از کد خدایان  روستاهای تالش و آستارا را دستگیر کردند بسیاری از آنها را برای گرفتن مالیاتهای  پس افتاده و جریمه های سنگین که به آنها بسته شده بود زندانی کردند و بخشی از آن را کنده فرستاد ند .بدین طریق جنبش تالشان به شکست انجامید نیروی اصلی این قیام کشاورزان و چادرنشینان بودند .» 16

این شکست برای تالشان نمی تواند دلیل سستی عامه مردم تالش در حرکت خود باشد چر ا که علت ا ین شکست بیشتر بوا سطه خیانت افراد رده طبقه بالای جامعه بوده است . چرا که آنها بیشتر در صدد حفظ موقعیت خود بودند  ، در بیشتر قیامهای مردمی همواره افراد طبقه بالای قیام وقتی که در وسط راه متوجه می شوند منافع مادی آنها  درگروسرخم کرد نشان در برابر حکومت مرکزی است ، مردم طبقه پائین را رها می کنند  و گاهی نیز خود نوک سلاحهایشان را به طرف همان مردمی می گیرند که زمانی با آنها در درون  یک سنگر برای یک هدف حرکت کرده بودند .

از آنجاکه همواره بعد از مردن پادشاهان دیکتاتور در مورد جانشینی و اداره مملکت اختلاف و کشمکش بروز می کند وآن افرادی که درزمان حیات پادشاه جرات ابراز نظر نمی یابند فضایی برای خود نمایی پیدا می کنند  این بود که با قتل نادرنیز اختلاف برسر جانشینی اودر جامعه پیدا شد . « با قتل نادر در سال 1160 قمری فرایندی بوجود آمدن خانات در قفقاز تسریع شده ودر نواحی مختلف بخصوص تالش خانات متعددی به میدان آمدند از جمله آنها جمال الدین فرزند میرعباس بیک و موسی خان حاکم سابق آستارا را به منطقه تالش آمدند و هریک مدعی حاکمیت بر سراسر منطقه تالش شدند .»17

 

 

 

 

 

 

روسها در این دوره در پی فرصتی برای اجرای سیاستهای پترکبیربودند واز هرکسی که بتواند در نزدیک ساختن آنها به اهدافشان کمک کند حمایت و پشتیبانی می کردند.

     « ...... درهمین زمان قره خان فرزند میرعباس بیگ برای بدست گرفتن حاکمیت تالش شمال قدم به میدان گذاشت و پس از چند سال با رقیب قدرتمندی بنام سهراب بیگ روبرو شد .»18

       «........ قره خان با توجه به این که می دانست  روسها درصدد نفوذ به منطقه هستند ،به امید اینکه بتواند به سراسر منطقه تالش و حتی گیلان نفوذ و تسلط پیدا کند در صدد نزدیکی به روسها برآمد واین امر باعث گردید که سهراب بیگ یکی از زمین داران بزرگ تالش گرایش قره خان را به اطلاع کریم خان برساند.»19

پادشاه زند که این عمل قره خان  را برخلاف مصالح حکومتی می دید درصدد سرکوبی سیاست قره خان برآمد .

     « نیروهای کریم خان زند قره خان را که سیاست متمایل به روسیه را داشت اسیر کردند واو مدتی در زندانهای کریم خان  در شیراز بسر برد اما چون کریم خان از قدرت گیری هدایت خان فومنی  در گیلان و اتحاد وی با سهراب بیک بشدت بیم داشت ،قره خان را آزاد کرد و بادادن انعام وهدایای فراوان اوراروانه اداره منطقه تالش شمالی کرد ، او بعد از آزادی با روشهای بی رحمانه حیطه قدرتش رادر تالش شمالی گسترش داد وازآنجا که درتالش جنوبی وبه ویژه درمرکز آن آستارا صاحب نفوذ نبود ،لنکران را مرکز تالش شمالی قرار داد وپس از مدتی آستارا ،کرگانرود و اسالم را تصرف نمود ،امری که دخالت در کار هدایت خان فومنی حاکم گیلان محسوب می گردید .وبه هجوم وی به تالش جنوبی منجر گردید .دراین حمله قره خان به همراه خانواده اش اسیر گردید وبه رشت برده شد پس از آزادی از زندان براساس برنامه از پیش تعیین شده به همراه نظر علی خان حاکم اردبیل به رشت حمله کرد وآنجا را به آتش کشید .»20

 

 

 

حاکمان گیلان که دراین زمان سیاست مشخص نداشتند و گاهی جانب روسیه وگاهی جانب حکومت زندیه را می گرفتند با این عمل باعث ایجاد شورش در نواحی مختلف گیلان می شدند این قبیل  اقدامات باعث شد کریم خان خود در رأس سپاهی برای سرکوبی این شورش اقدام کند ،بطوریکه  « درسال 1165 قمری با چهل هزار سوار از تهران و قزوین گذشته به سوی گیلان آمد واین ولایات را تصرف کرد ،این تصرف بدون جنگ و خونریزی بود چراکه محمد حسن خان قاجار که رهبری شورش گیلان رابرعهده داشت با شنیدن خبر آمدن سپاه زندیه به گرگان فرار کرد.21

  منابع نزد نویسنده محفوظ است

 

منبع اصلی مطلب : talesh1350
برچسب ها : تالش ,حکومت ,صفوی ,تالشان ,گیلان ,بودند ,حکومت مرکزی ,منطقه تالش ,شاهان صفوی ,حکومت صفوی ,حیدر میرزا ,میان برداشتن حکومتهای
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : جستاری بر تاریخ تالش


میلادی ,میلاد ,مسیح ,زمان ,بهرام ,خسرو ,میلاد مسیح ,خسرو پرویز ,میلادی هرمز ,شمال خراسان ,میلادی خسرو ,ساسانی منقرض گردید ,تاریخ تقریبی حکومت

اسامی و فهرست سلسله ها و پادشاهان ایران قبل از اسلام

:: اسامی و فهرست سلسله ها و پادشاهان ایران قبل از اسلام
میلادی ,میلاد ,مسیح ,زمان ,بهرام ,خسرو ,میلاد مسیح ,خسرو پرویز ,میلادی هرمز ,شمال خراسان ,میلادی خسرو ,ساسانی منقرض گردید ,تاریخ تقریبی حکومت
 
 

 حکومت بر مبنای ایجاد داد و عدالت بعد از دوران پارینه سنگی (دوران ساخت ابزارهای سنگی) در ایران آغاز گردید که از آن بعنوان سلسله "پیشدادی" یاد می شود.

  اولین پادشاه و بنیان گذار سلسله پیش دادی "کیومرث" بود و برخیها معتقدند  نام "گیومرتا" در اوستا مربوط به ایشان می باشد و زرتشتیان او را نخستین انسان میدانند در زمان او انسانها در غارها زندگی کرده و بدن خود را با پوست حیوانات مستور میکردند . بعد از ایشان سیاوش- کیخسرو جمشید و گشتاسب (پدر اسفندیار روئین تن) بر ایران حکمرانی کرده اند

ایلامیان:

  در سالهای (۶۴۰ –۳۲۰۰) قبل از میلاد مسیح ایلامیان به عنوان اولین قدرت متمرکز در عرصه فلات ایران یعنی جنوب غربی (سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان امروزی) حکومت تشکیل دادند و خط ایران را اختراع کردند سپس بدست آشور بنی پال دولتشان از بین رفت.

مادها:

  600 سال قبل از میلاد سلاطین مادها با پایتخت ساختن  اکباتان، بر ایران حکومت کرده اند.

آریاییها:

  قومی که خود را آریایی می خواندند از شمال دریای خزر  بصورت تدریجی تا 4000 سال پیش از میلاد به ایران کنونی مهاجرت کرده و نام این سرزمین را ایران نهادند. این قوم سه دسته بودند : مادها، پارت ها، و پارس ها (پارسوا یا پاسارگادیان) که مادها تا 600 سال قبل از میلاد مسیح بر ایران حکومت راندند. پایتخت سلاطین ماد اکباتان (همدان) بود.

"هووخشتره" از سلاطین بزرگ این دودمان بشمار می رود که با اتحاد دولت بابل امپراتوری آشور را منقرض نمود و سلسله شاهنشاهی آریایی تباران را در ایران بنیان نهاد.

هخامنش:

   هخامنشیان از خاندان پاسارگادیان (پارسیان) و آریایی نژاد بودند  که در زمان "چیش پیش" تصرفاتی را بدست آوردند اما بعد مرگ وی کشور بین دو پسرش "آریارمنه"، پادشاه پارس و "کوروش" که بعدها عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید بعد از چیش پیش یکم ، کمبوجیه یکم - کوروش یکم و آرسک بر ایران حکمرانی کردند. که بعد از شکستی که کوروش کبیر بر ایشتوویگو آخرین پادشاه ماد وارد کرد و سپس فتح لیدیه و بابل را (538 ق.م) در پرونده خود به ثبت رساند پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش کبیر را که از تبار هخامنش بود  بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند. شاهنشاهی هخامنش (با داشتن نیروی دریایی و فتوحات بی نظیر که دنیای باستان را به جز دو سوم یونان فتح کرده بود ، به عبارتی از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال خاوری آفریقا ) نخستین امپراتوری تاریخ جهان بشمار می رود.

 اسامی سلاطین هخامنشیان  (۳۳۰ - ۵۵۰ پیش از میلاد)  به ترتیب و با تاریخ تقریبی حکومت هر یک از شاهان:

  1. کوروش کبیر   (559- 539 قبل از میلاد مسیح)
  2. کمبوجیه              (530- 522 قبل میلاد مسیح)
  3. گئومات مغ (بردیای دروغین)     ( 522 قبل میلاد مسیح بمدت هفت یا هشت ماه)
  4. داریوش اول     (522-486 قبل میلاد مسیح)
  5. خشایارشا           ( 485-465قبل میلاد مسیح)
  6. اردشیر اول         (465-424 قبل میلاد مسیح)
  7. خشایارشای دوم   ( 424قبل میلاد مسیح کمتر از یکسال)
  8. سغد پانوس          (424-423 قبل میلاد مسیح)
  9. داریوش دوم        (423-404 قبل میلاد مسیح)      
  10. اردشیر دوم    (404-358 قبل میلاد مسیح)
  11. اردشیر سوم   ( 358-338قبل میلاد مسیح)
  12. اردشیر چهارم (ارسس)       (338-336 قبل میلاد مسیح)
  13. داریوش سوم  حدوداً ( 336-330قبل میلاد مسیح)

 سلوکیان :

 سلوکوس نیکاتر Salukis Indicator یکی از سرداران اسکندر مقدونی بود که بعد از مرگ وی خود را فرمانروای ایران کرد و سلسله سلوکیان را بنیان نهاد دوام این سلسله حدودا (از324تا 250 قبل از میلاد) بود که بدست پارتها نابود شدند. نیکاتر لقب سلوکوس به معنی فاتح می باشد که وی بعد از شکست آنتیگون این لقب را بر خود نهاد و در سال 312 ق.م در بابل تاج گذاری کرد و همین سال مبدا تاریخ سلوکی یا اسکندری بشمار می رود. پس از مرگ او در سال 281 پسرش "آنتیوخوس" Antiochus اول و پس از وی پسر او آنتیوخوس دوم بپادشاهی رسیدند . در زمان آنتیوخوس دوم اشکانیان ، در سرزمین پارت به پیشوایی نامی شوریده و دولت اشکانی را (250 ق . م ) تأسیس کردند .

 

اسامی سلاطین سلسله سلوکیان (از324تا 249 قبل از میلاد) به ترتیب عبارت بودند از: 

  1. سلوکوس یکم (حکومت وی حدوداً از 312 تا 280 قبل از میلاد مسیح)      
  2. آنتیوخوس یکم (حکومت وی حدوداً از280  تا 261 قبل از میلاد مسیح)
  3. آنتیوخوس دوم (حکومت وی حدوداً از261  تا 250 قبل از میلاد مسیح)

 

اشکانیان (پارت ها):

  پادشاه این سلسله بنام ارشک بود و نام اشکانیان منتسب به نام وی می باشد وی سلسله ای را بنیان گذاشت که نزدیک به 500 سال دوام یافت (حدوداً۲50 پ. م تا ۲۲۴ م.) یا (238 پ.م تا حدود 226 میلادی) و به طولانی مدت ترین حکومت تاریخ ایران معروف شد.

ترتیب اسامی پادشاهان سلسله اشکانی :

  1. ارشک ، اشک اول: (250-247 ق.م)          
  2. تیرداد اول ، اشک دوم: (247-211 ق.م)             .
  3. اردوان اول، اشک سوم: (211-191 ق.م)  
  4. فری یاپت ، اشک چهارم: (191-176 ق.م)  
  5. فرهاد اول ، اشک پنجم: ( 176-171ق.م)  
  6. مهرداد اول ، اشک ششم: (171-140 ق.م)             

    مهرداد کبیر نخستین شاه بزرگ اشکانی است که دولت پارت را به جایگاه یک امپراتوری خاوری رساند. وی از 160 تا 140 قبل از میلاد ایالتهای ماد - پارس - خراسان - بابل - آشور - هرات و سیستان و . . . را جزو ایران بزرگ نمود . و موقعی که پادشاه سلوکیان را اسیر نمود با وی به مهر و داد رفتار کرد و به او در گرگان اقامت داد و برای حسن نیت با دختر وی ازدواج نمود . حسن شهرت وی موجب شد تا او را از بزرگ ترین اشخاص موثر در تاریخ ایران قلمداد کنند.

  1. فرهاد دوم ، اشک هفتم: ( 140-128ق.م)  
  2. ارداون دوم ، اشک هشتم: (128-123 ق.م)  
  3. مهرداد دوم ، اشک نهم: ( 123-87ق.م)
  4. گودرز اول(91-78 ق.م)  
  5. ارد اول  ( 78- 76ق.م)  
  6. سنتروک یا سیناتروک ، اشک دهم: (76-70 یا 69 ق.م)  
  7. فرهاد سوم ، اشک یازدهم: : (70یا69-58یا57 ق.م)
  8. مهرداد سوم ، اشک دوازدهم: ( 58یا 57-56ق.م)  
  9. ارد دوم ، اشک سیزدهم: (56-37یا36 ق.م)     
  10. فرهاد چهارم ، اشک چهادهم: ( 37-32ق.م)    
  11. تیرداد دوم: ( 32-30ق.م)  
  12. فرهاد پنجم یا فرهادک ، اشک پانزدهم: (2 ق.م – 4 م)   تولد عیسی مسیح در این زمان بود
  13. ملکه موزا (2 ق.م – 4 م) همراه پسرش فرهاد پنجم
  14. ارد سوم ، اشک شانزدهم:(4-6 یا 7– م)
  15. ونن اول ، اشک هفدهم:(7- 12– م)
  16. اردوان سوم ، اشک هجدهم:(12- 39– م)
  17. وردان ، اشک نوزدهم:(39-45– م)
  18. گودرز دوم ، اشک بیستم:(45-50– م)
  19. ونن دوم ، اشک بیست و یکم:(50-51– م)
  20. بلاش اول ، اشک بیست و دوم:(51-77– م) (وی کتاب ایرانیان ( اوستا ) را که در زمان حمله اسکندر از میان رفته بود با تلاش و همت خود مجددا گردآوری نمود)
  21. پاکور ، اشک بیست وسوم:(77-108– م)
  22. اردوان چهارم:(108-110– م)
  23. خسرو ، اشک بیست وچهارم:(110-128یا 129– م)
  24. بلاش دوم ، اشک بیست و پنجم:(128یا129-147– م)
  25. بلاش سوم ، اشک بیست وششم:(146-191– م)
  26. بلاش چهارم ، اشک بیست وهفتم:(191-208– م)
  27. بلاش پنجم ، اشک بیست و هشتم:(208-216– م)
  28. اردوان پنجم ، اشک بیست و نهم:(216- 224یا226– م)

    سلسله اشکانی در اثر اختلافات و کشمکش‌های داخلی و شکست در جنگ‌های خارجی به تدریج ضعیف شد و اعتبار سلاطین واپسین را مخدوش کرد تا سر انجام به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.

 ساسانیان:  (۲۲۴ یا 226 تا ۶۵۱ میلادی)

(این دوره را برای درک و فهم علت سقوط سهل و آسان نظام ایران بدست اعراب کمی بیشتر از دیگر سلسله ها توضیح میدهیم)

 اردشیر بابکان بین سالهای 224 تا ۲۲۶ میلادی در تیسفون تاجگذاری نمود و خود را شاهنشاه ایران نامید. و سلسله ساسانیان را بنیان نهاد. پادشاهان ساسانی که اصلیت ایشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد بود. . اردشیر دین زردشتی را دین رسمی کشور اعلام کرد بعد از مرگ وی پسرش شاپور اول بر تخت شاهنشاهی نشست وی از شاهان بزرگ ساسانی بشمار میرود. شاپور توسط مهندسان و اسرای رومی سد شادروان را در شوشتر بر رود کارون بنا کرد و  شهر شاپور را در نزدیکی کازرون احداث نمود.

گفته می شود بنای نیشابور و گندی‌شاپور نیز در زمان وی ساخته شده است. وی در سال  271 م. چشم از جهان بربست . بعد از وی هفت تن بر تخت سلطنت جلوس کردند تا اینکه نوبت به شاپور دوم رسید شرایط در این دوران چندان مساعد نبود و قبایل عرب مرزهای ایران را در بین النهرین مورد تاخت و تاز و غارت خود قرار داده بودند. لذا اولین حرکت شاپور دوم نبرد و سرکوب عربهای مهاجم  و بیابانگردهای شمال خراسان بود . اما بعد از فارغ شدن از آن، اختلافات دیرین بین روم و ایران موجب جنگ  دیگر شد شاپور دوم در جنگ رومیان را به زانو درآورد تا حدی که حاضر شدند کلیه شرایط ایران را پذیرفته و در امور ارمنستان دخالت نکنند.بعد از مرگ شاپور دوم (قرن پنجم) ده تن از شاهاهان ساسانی بر ایران حکومت کردند که معروف ترین آنها بهرام گور بود. در زمان بهرام که مسیحیت در روم رواج یافته و از قبل (قرن جهارم) دین رسمی آنان قلمداد شده بود. نظر همه مسیحیان را بخود جلب کرده بود لذا مسیحیان در ایران متهم به همکاری با رومیان قلمداد شده و اغلب مواخذه و مجازات می شدند خاصه آنکه هر روز تعداد مسیحیان در ایران رو به افزایش می نهاد. این امر موجب نابسامانی اوضاع داخلی ایران می شد در این میان موبدان زرتشتی برای سرکوب مسیحیان بر دولت فشار مضاعف می آوردند. و نظر شاهان را بر آزادی دینی تحت فشار قرار می دادند. تا اینکه در زمان بهرام پنجم (بهرام گور) این مسئله موجب اختلاف مجدد میان ایران و روم و آغاز جنگ گردید اما این جنگ بدون غلبه هیچ یک از طرفین بر دیگری به صلح انجامید و مقرر شد آئین زرتشتی در روم و مسیحیت در ایران آزادی کامل داشته باشد. اما موبدان زرتشتی تن به این قرارداد ندادند و از پذیرفتن آن استنکاف نمودند. بعد از بهرام پنجم ایران چهار پادشاه دیگر را تجربه کرد تا اینکه نوبت به قباد اول رسید وی در سال 487 یا 478 میلادی بر تخت سلطنت نشست در این زمان دولت ساسانی درگیر مشکلات فراوانی بود مهمترین آن عبارت بود از جنگهای مستمر خارجی  که هر از چند سال اقتصاد کشور را تحت تاثیر قرار میداد – اختلافات ناشی از زیاده خواهیهای موبدان زرتشتی و افسران ارشد با پادشاهان – اختلاف بین بزرگان برسر امتیاز خواهی بیشتر- فاصله طبقاتی بیشتردر جامعه ساسانی -  دخالت مزدک و ایجاد شکاف در تصمیمات و وحدت بین بزرگان.

  قباد با این مشکلات ساخت تا اینکه  پادشاهی به خسرو انوشیروان رسید. وی با تدابیر خود در امر اصلاحات و نظارت جدی، و آرام ساختن نظامیان بار دیگر قدرت ساسانیان را احیا نمود و حکومت خود را در سلسله ساسانیان درخشان ساخت. در زمان خسرو انوشیروان شهرهای بزرگی در ایران احداث گردید. تیسفون پایتخت ساسانیان یکی از با شکوه ترین شهرهای آن زمان بشمار می رفت. وی همچنین کاخ های مجللی برای خود بنا کرد که خرابه های یکی از آن ها به نام طاق کسری  یا ایوان مداین هنوز پابرجاست. البته در این دوره ساختن ایوان در بناها رواج یافت.

  همچنین به دستور او دانشگاهی در جندی شاپور ساخته شد. در این شهر دانش پزشکی رونق یافت و پزشکانی از ایران و دیگر کشورهای جهان در آنجا به فعالیت مشغول گردیدند.

  پس از انوشیروان ، پسرش هرمز چهارم به سلطنت رسید در آن زمان ترکان به شمال خراسان حمله ور شدند ، بهر ام چوبین از فرماندهان ارشد به نبرد علیه آنها رفت و توانست با شکست آنان پیروزی بزرگی کسب کند . شهرت فراوان بهرام موجب نگرانی پادشاه شد و در بازگشت از بهرام استقبال خوبی نکرد این امر سبب شورش بهرام شد ، و در آن هرمز به قتل رسید و بهرام چوبین به پادشاهی ایران رسید . اما خسرو پرویز یکی از پسران هرمز با فرار به روم  توانست با دادن امتیازات فراوان به رومیان سپاهی را تجهیز و به نبرد با بهرام بپردازد که نهایت این امر موجب بقدرت رسیدن وی شد. در دوران خسرو پرویز به واسطه یکی از همسرانش  بنام مریم که دختر قیصر روم بود، مسیحیان بر دربار نفوذ بیشتری یافتند. که این امر موجب نارضایتی پنهانی موبدان بود. بعد از کشته شدن قیصر روم بدست شورشیان رومی خسرو پرویز این امر را بهانه ای برای کشور گشایی خود کرد و فتوحات خود را از سمت سوریه و فلسطین و لبنان به دریای مدیترانه و قسمت دیگر سپاه خود را از سمت آسیای صغیر به سوی دروازه های قسطنطنیه (پایتخت روم) پیشروی داد. مصر نیز به تصرف ایرانیان درآمد نیروهای ایرانی در واقع به سواحل دریای مدیترانه و سیاه رسیده بودند و ادامه جنگ به نیروی دریایی نیاز داشت که ایران بر خلاف رومیان فاقد این قدرت بود. در این زمان هراکلیوس به خسرو پرویز پیشنهاد صلح داد این پیشنهاد مورد نظر فرماندهان ایرانی بود اما شاه ایران حاضر به پذیرش آن نشد که نهایتا ادامه جنگ به شکست محکم ایرانیان منجر گردید. و چون مقصر اصلی این شکست شاه ایران بود و نظامیان از بد رفتاری او به ستوه آمده بودند لذا دست به شورش زده و شاه را دستگیر و زندانی کردند و نهایتا در زندان وی را بقتل رساندند این جنگ که 25 سال طول کشید موجب سست شدن ارکان سلسله ساسانیان و سقوط آن در تاریخ  قلمداد شده است. از مهمترین رخ دادهای زمان حکومت خسرو پرویز می توان به نامه پیامبر اسلام و دعوت وی به این دین اشاره نمود که وی این دعوت را نپذیرفت و نامه پیامبر را پاره کرد. نهایتا  بعد از خسرو پرویز  (628 یا 629 ) پسر وی بنام  شیرویه (قباد دوم) بر تخت نشست که در همان سال نیز معزول یا به قتل رسید. در آن ایام هرج و مرج در ایران به اوج خود رسید بطوریکه ظرف مدت چهار سال بیش از ده  تن  بر تخت پادشاهی نشستند اما بلافاصله معزول یا مقتول شدند.تا اینکه یزدگرد سوم در سال 632 م. به سلطنت رسید. در این زمان مزدک پسر بامدادان به تبلیغ مذهب خود پرداخت  البته موسس این مذهب  زردشت خورک بابوندس بود. عقاید مزدک بر دو گانگی مانوی تکیه داشت: که عبارت بودند از: روشنائی دانا (نیکی با عقل) و تاریکی نادان (بدی یا جهل) ، و می گفتند که  این دو نیرو دائما با هم در نبردند و چون روشنائی داناست سرانجام بر تاریکی و جهل پیروز خواهد شد.

  اساس تعلیمات اجتماعی مزدک  بر برابری و دادگری استوار بود. در حدی که گفته می شود به اباحه زنان نیز اعتقاد داشتند. در آن ایام مردم بسیاری به سرعت پیرو مذهب مزدک شدند. اما جنبش مزدکی با قتل او و پیروانش بشدت سرکوب گردید.

ورود اسلام به ایران:

در سال ۶۳۳ میلادی برابر با ۱۲ هجری قمری و در زمان خلافت اولین خلیفه، سپاه مسلمانان با فرماندهی خالدابن ولید با مشاوره و راهنمایی مثنی بن حارثه (که در زمان خسرو پرویز در خدمت وی بود) به مزرهای ایران در بین النهرین رسیدند. در سال ۱۴ هجری برابر با ۶۳۶ میلادی در جنگ قادسیه لشکریان عرب بر لشکر ایرانیان به فرماندهی رستم فرخزاد پیروز شدند  و شهر مدائن پایتخت ساسانیان سقوط کرد و یزگرد سوم که در آن زمان پادشاه ایران بود به مرکز ایران گریخت . در سال ۲۱ هجری در نزدیکی نهاوند سپاهیان ساسانی در برابر اعراب صف آرایی کردند . در این جنگ نیز لشکر ساسانی شکست خورد و یزگرد سوم به شمال خراسان عقب نشینی کرد و اعراب شهرهای ایران را یکی پس از دیگری به تصرف خود درآوردند.

در سال ۳۱ هجری یزگرد سوم در شمال خراسان به دست یکی از مخالفین خود کشته شد و بدین ترتیب در سال ۳۱ هجری مطابق با ۶۵۲ میلادی دوران فرمانروایی سلسله ساسانی منقرض گردید .

 

اسامی پادشاهان سلسله ساسانی به ترتیب اسامی و تاریخ تقریبی حکومت هر یک از شاهان :

 

  1. اردشیر اول (اردشیر بابکان) : (226یا224-243 میلادی)
  2. شاپور اول      : (243-272 میلادی)
  3. هرمز اول       : ( 272-273میلادی)
  4. بهرام اول       : ( 273-276میلادی)
  5. بهرام دوم       : (276-293 میلادی)
  6. بهرام سوم     : ( 293میلادی)
  7. نرسی           : (292-302 میلادی)
  8. هرمز دوم       : (302-310 میلادی)
  9. آذرنرسی                 : (310 میلادی)
  10. شاپور دوم (ذوالاکتاف): (310-379 میلادی)
  11. اردشیر دوم    : (379-383 میلادی)
  12. شاپور سوم    : (383-388 میلادی)
  13. بهرام چهارم    : (388-399 میلادی)
  14. یزدگرد اول      : (399-421 میلادی)
  15. بهرام پنجم (بهرام گور): (421-439 میلادی)
  16. یزدگرد دوم      : (439-457 میلادی)
  17. هرمز سوم     : (457- 459 میلادی)
  18. پیروز اول        : ( 459-484میلادی)
  19. بلاش            : ( 484-487میلادی)
  20. قباد اول                   : ( 487-497میلادی)
  21. جاماسب                 : (497-499 میلادی)
  22. قباد اول         (پادشاهی مجدد): (499-531 میلادی)
  23. خسرو انوشیروان (خسرو اول): (531-579 میلادی)
  24. هرمز چهارم (ترک زاد): (579-590 میلادی)
  25. بهرام ششم   : (590-591 میلادی)
  26. خسرو پرویز (خسرو دوم): (591-628یا629 میلادی)
  27. شیرویه (قباد دوم)     : ( 628 یا 629میلادی)
  28. اردشیر سوم   : ( 629-630میلادی)
  29. شهربراز                  : ( 630میلادی)
  30. خسرو سوم   : ( 630میلادی)
  31. جوانشیر                  : ( 630-631میلادی)
  32. پوراندخت       : ( 631میلادی)
  33. پیروزدوم         : (631 میلادی)
  34. آذرمی دخت   : (631 میلادی)
  35. هرمز پنجم     : (631 میلادی)
  36. خسرو چهارم  : (631 میلادی)
  37. پیروز دوم        : (631 میلادی)
  38. خسرو پنجم   : (631-632 میلادی)
  39. یزدگرد سوم    : ( 632-651میلادی)

------------------------------------------

 ترتیب اسامی سلسله های بعد از اسلام در ایران:

  •  گاوباریان
  • باوندیان
  • طاهریان
  • صفاریان
  • علویان تبرستان
  • سامانیان
  • زیاریان
  • بوییان
  • غزنویان
  • سلجوقیان
  • خوارزمشاهیان
  • ایلخانیان
  • جلایریان
  • مظفریان (آل مظفر)
  • کیاییان
  • تیموریان
  • قراقویونلو
  • آق قویونلو
  • صفویان
  • افشاریان
  • زندیان
  • قاجار
  • پهلوی

                                                    گردآوری و تدوین از:  احمد یغما

منبع اصلی مطلب : talesh1350
برچسب ها : میلادی ,میلاد ,مسیح ,زمان ,بهرام ,خسرو ,میلاد مسیح ,خسرو پرویز ,میلادی هرمز ,شمال خراسان ,میلادی خسرو ,ساسانی منقرض گردید ,تاریخ تقریبی حکومت
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : اسامی و فهرست سلسله ها و پادشاهان ایران قبل از اسلام


معماری ,اصفهان ,تاریخی ,ایرانی ,شاید ,جایی ,بناهای تاریخی ,مسجد جامع ,جهانیان معرفی ,همین دلیل ,معماران ایرانی

هنر معماری

:: هنر معماری
معماری ,اصفهان ,تاریخی ,ایرانی ,شاید ,جایی ,بناهای تاریخی ,مسجد جامع ,جهانیان معرفی ,همین دلیل ,معماران ایرانی

شاهکار معماری ایرانی اسلامی

ایران سرزمینی با تاریخی درخشان، باشکوه و تأثیرگذار است. آنچه از درخشش روزگاران گذشته باقی مانده، میراثی است شگفت انگیز و ستودنی، میراثی که در قالب آثار هنری، نگاه‌ها را مجذوب خود کرده است.

زیبایی، ظرافت و نظم معماران ایرانی در شکل‌گیری شماری از باشکوه‌ترین آثار باستانی ایران زمین، نقشی چشمگیر و قابل توجه داشته است. زیبایی که نه تنها اطراف شما را احاطه کرده، بلکه نگاه بازدیدکننده را نیز به دنبال خود به می‌کشد، جایی که سقف همچون تابلوی نقاشی پرنقش و نگار به جلوه‌گری مشغول است. این درخشش به ویژه در سقف مساجد پررنگ و لعاب‌تر شده است. اینجا معماری ایرانی و اسلامی در هم آمیخته و خالق زیبایی متفاوت شده‌اند.

هنر معماری و سقف مساجد

در واقع باید گفت که آثار معماری خاورمیانه، هر کدام با الهام از حال و هوا و سبک معماری سرزمین خود به شکلی مجذوب‌کننده و جالب توجه‌اند. اما در این میان سرزمین ما ایران به واسطه‌ی پیشینه‌ی غنی تاریخی و فرهنگی خود، از گنجینه‌ای به مراتب ارزشمندتر بهره برده است. گنجینه‌ای که بی‌شک قادر به جلب نظر بازدیدکنندگان بسیاری از اقصی نقاط جهان خواهد بود. به همین دلیل جا دارد که این اندوخته بیش از پیش به جهانیان معرفی شود، چرا که متأسفانه بسیاری آن گونه که باید و شاید با کشور ما و امتیازات مثبت بیشمارش آشنا نیستند.

معماری و سقف مساجد خاورمیانه

به همین دلیل عکاس خوش ذوق ایرانی" مهرداد رسولی‌فرد" در قالب تصاویری پر زرق و برق و باشکوه، زیبایی سقف بناهای تاریخی ایران  را به تصویر کشیده و در صفحه‌ی اینستاگرام خود به اشتراک گذاشته است. تصاویری که جزئیات ظریف هنر معماران ایرانی را به نمایش گذارده است، جزئیاتی که شاید خود ما نیز تا به حال  به دقت به آنها توجه نکرده باشیم. از مسجد جامع که یکی از قدیمی‌ترین بناهای تاریخی ایران است، گرفته تا مدرسه‌ی چهارباغ، آقای رسولی‌فرد تمام تلاش خود را به کار گرفته تا تاریخ درخشان معماری و طراحی ایران را به جهانیان معرفی کند.

مسجد شاه اصفهان

اما البته از آن جایی که بسیاری از این بناها به دلیل ارزش تاریخی خود مورد حفاظت قرار دارند، شاید تصاویر، آن چنان که باید و شاید نتواند آن زیبایی باشکوه را به نمایش بگذارد، بنابراین اینجاست که باید خود کمر همت بسته و به دل تاریخ این سرزمین سفر کنیم. جایی که نه از قاب تصویر، که از دریچه‌ی چشمان خود می‌توانیم این گنجینه‌ و میراث ماندگار ملّی را ارج نهیم.

مسجد شیخ لطف الله

اما برای شروع بد نیست با این عکاس خوش قریحه همراه شده و به سقف مساجد ایران بنگریم، وسعتی که همچون آسمان با هزاران ستاره‌ی رنگارنگ پوشیده شده است. جایی که آجر، کاشی‌های هفت رنگ و آیینه جادو کرده و در کنار هم شما را مفتون و شیفته‌ی خود می‌کنند.

مسجد جامع اصفهان- ۹۰۰ سال قدمت

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران


 سقف آرامگاه حافظ، شیراز

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران


 مسجد امام، اصفهان- ۴۰۰ سال قدمت

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران


 کاخ چهل ستون، اصفهان

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران


 مسجد شیخ لطف‌اللّه، اصفهان

مسجد شیخ لطف الله

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران


 حرم حضرت معصومه (س)، قم

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران


شاه چراغ، شیراز

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران


 کاخ شاه عباس صفوی با ۴۰۰ صد سال قدمت

زیبایی مبهوت کننده سقف مساجد ایران


چهار باغ، اصفهان

چهار باغ


منابع: کجارو ؛ earthables

 

منبع اصلی مطلب : talesh1350
برچسب ها : معماری ,اصفهان ,تاریخی ,ایرانی ,شاید ,جایی ,بناهای تاریخی ,مسجد جامع ,جهانیان معرفی ,همین دلیل ,معماران ایرانی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : هنر معماری


آموزنده ,حکیمانه ,سخنان ,سخنان حکیمانه

سخن بزرگان

:: سخن بزرگان
آموزنده ,حکیمانه ,سخنان ,سخنان حکیمانه

درباره کسی با سوالات اش قضاوت کن نه با جواب هایش....

فرانسوا ولتر

 

•. •. •. •. •. • سخنان حکیمانه و آموزنده •. •. •. •. •. •

 

رسم جهان این است که قانون بسازد، ولی خود از عادت پیروی می کند...

میشل فوکو

 

•. •. •. •. •. • سخنان حکیمانه و آموزنده •. •. •. •. •. •

 

اسارت و بندگي مردم، به خود آنها و ميزان تحمل رنج و قبول فداكاري شان بستگي دارد..

مهاتما گاندي

 

•. •. •. •. •. • سخنان حکیمانه و آموزنده •. •. •. •. •. •

 

طریق دوست داشتن هر چیز آن است که بدانی آن را روزی از دست می دهی...

گیلبر چیسترتن

 

•. •. •. •. •. • سخنان حکیمانه و آموزنده •. •. •. •. •. •

 

کسی چه می داند!
من امروز چند بار فرو ریختم
چند بار دلتنگ شدم....
از دیدن کسی که :
فقط پیراهنش شبیه تو بود....

 

•. •. •. •. •. • سخنان حکیمانه و آموزنده •. •. •. •. •. •

 

گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه
دیوانه کننده ترین حس دنیاست....
«ژوآن هرییس»

 

•. •. •. •. •. • سخنان حکیمانه و آموزنده •. •. •. •. •. •

 

بزرگترین بدی زندگی اینه که
هیچ وقت
اون چیزی رو که می خوای
همون لحظه نداریش
یه زمانی بهش می رسی
که دیگه برات مهم نیست!
«دیوید سالینجر»

 

 

 

وقتی این شعر را نمی خوانی
یعنی دست هایت جای دیگری بند است....
اصلا اگر بخوانی هم
مگر کلمات فرو می روند در سیمان؟
مگر می شود خندید به احتمال چند آجر؟!
مرا ببخش که شاعرم
وقتی که می دانم «دیوار» استعاره نیست
خود دیوار است...
«علی اسدالهی»

 

 

 

•. •. •. •. •. • سخنان حکیمانه و آموزنده •. •. •. •. •. •

 

وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی،

ببین چه را از دست داده ای که این را به دست آورده ای...دالایی لاما

 

•. •. •. •. •. • سخنان حکیمانه و آموزنده •. •. •. •. •. •

 

هیچ انسانی کامل نیست ، اما آدمهایی که خیال می کنند

کامل هستند هرگز به درد کار تیمی نمی خورند...جان ماکسول

 

•. •. •. •. •. • سخنان حکیمانه و آموزنده •. •. •. •. •. •

 

گنجشکان لاف می زنند:
جیک جیک جیک جیک
«جیک» هیچ کدامشان در نیامد
تو که دور می شدی
«شمس لنگرودی»

 

•. •. •. •. •. • سخنان حکیمانه و آموزنده •. •. •. •. •. •

 

بگو راه را گم کرده بودم
بگو ساعتم خواب مانده بود
اصلا بگو به مترو ساعت هفت نرسیدم
برای شتابی که نداشتی
بهانه ای جور کن
جهان
با دروغ تو
زیبا می شود.....
«مریم نوابی نژاد»

 

•. •. •. •. •. • سخنان حکیمانه و آموزنده •. •. •. •. •. •

 

مردها وقتی عاشق می شوند
به دنیا می آیند،
و زنها
عاشق که می شوند.... می میرند!
«ویسلاوا شیمبورسکا»

 

 

منبع اصلی مطلب : talesh1350
برچسب ها : آموزنده ,حکیمانه ,سخنان ,سخنان حکیمانه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : سخن بزرگان


ايلام ,ايلاميان ,ايلامي ,پادشاهي ,بوده ,ميلاد ,قرار دارد

تاریخ ایلام

:: تاریخ ایلام
ايلام ,ايلاميان ,ايلامي ,پادشاهي ,بوده ,ميلاد ,قرار دارد


پادشاهي ايلام نزديك به دو هزارسال تاپانصد و پنجاه پيش از ميلاد در جنوب غربي سرزمين كنوني ايران برپا بود. اين پادشاهي از اتحاد دولتهاي كوچك تشكيل شده بود و تقريبا در تمام مدت از استقلال بر خوردار بوده است.اوج شكوفايي ايلام در نيمه دوم هزاره دوم پيش از ميلاد بود . سرزمين آنها از شمال تا نزديك همدان ، از مشرق تا كرمان ، از جنوب تا خليج فارس و از مغرب تا نواحي بين النهرين گسترده بود
شروع تاريخ ايلام از حدود 2400پ م است.انشان از جمله مراكز پادشاهي كوچكي بود كه پادشاهي بزرگ ايلام را تشكيل مي داد.نزديك به 2200 پ م كوتيك اينشوشينيك پادشاه نيرومند انشان بين دولتهاي محلي در منطقه اتحاد پديد آورد و خود در راس آن قرارگرفت و به اين ترتيب پايه گذار ايلام بزرگ شد.در قرن 12پ م، ايلاميان به پادشاهي پانصد ساله كاسي ها در سرزمين بابل پايان دادند
در زمان ايلاميان كشاورزي و فن آبياري بسيار پيشرفت كرد و سبب زمينداري و مالكيت خصوصي بر زمين شد.سفال سازي،ذوب فلز و بازرگاني نيز در اين دوره رونق فراوان گرفت. مهرهاي ايلامي باقيمانده از هزاره سوم پيش از ميلاد از زندگي اين مردم آگاهيهايي به ما ميدهد.بر اين مهرها چشم انداز دشت شوش با نهرهاي گوناگون ،جانوران اهلي،مرغزارها ،روستاييان در حال كشاورزي‌،چوپانان و دامها ، زنان در حال چيدن ميوه با دامنهاي بلند تصوير شده اند.همچنين تصاوير حرفه كوزه گري ، حجاري،بافندگي، نانوايي ،ماهيگيري،باغباني،گازري،فلز كاري، نجاري، بازرگاني ،نويسندگي و كاهني نيز در اين مهرها ديده ميشود.در دولت ايلام نرخ بهره مشخص بوده است،ابزارهاي اندازه گيري يكسان بودند، كاهنان درمعاملات شركت
مي جستندو اداره سرزمينهاي وسيع كشاورزي با آنان بود. مالكيت شخصي قانوني بود.زبان آنها ايلامي بود و خط مخصوص خود داشتند.البته به سبب همسايگي با بين النهرين از خط اكدي و سومري نيز استفاده ميكردند
بزرگترين خداي ايلاميان هوبان يا گل بود.الهه اين شوشيك در مر تبه بعدي قرار داشت.قرار گرفتن الاهه در مقام بالاترين مرتبه خدايان نشان از احترام آنها به مقام زن بود.آنها علاوه بر دههاخداي ايلامي به خدايان بابلي نيز اهميت ميدادند. خدايان براي خود معابدي داشتند كه معروفترين آنها در هفت تپه و چغازنبيل است.
اعداد كسري را ايلاميان ابداع كرده اند. آنها شناسايي اعداد را از سومريها آموخته بودند.هنر ايلامي در غرب آسيا بسيار ممتاز بوده و حتي بر هنر مصري نيز تاثيراتي گذاشته است. نمونه هايي از هنر آنها ،ظرفهاي سفالين با نقشهاي ظريف هندسي و شكل جانوران، ابزارها و مجسمه هاي ساخته شده از عاج،مفرغ و گل با نقوش برجسته ،كارهاي سنگي،زيورهاي ظريف و بناهاي معماري باشكوه بوده
شهرهاي مهم ايلاميان شوش و دور-اونتش بوده است .شوش پايتخت اصلي ايلاميان بود و گذشته از آثار بسيار ايلامي ،ستوني كه قانون حمورابي بر آن نقش بسته است نيز در آن كشف شده است. شهر دور-اونتش نيز در همسايگي شوش قرار دارد كه اكنون آنرا به نام چغازنبيل ميشناسيم.در قرن سيزده پيش از ميلاد ، به فرمان يكي از پادشاهان ايلامي به نام اونتش گل اين شهر ساخته شده است. زيگورات چغازنبيل نيز در اين شهر قرار دارد. شهر مذكور هنوز از زير خاك بيرون نيامده است و در منطقه اي نظامي قرار دارد. معبدهاي هفت تپه نيز در اين مكان قرار دارند
در قرن 12پ م بخت النصر پادشاه بابل ايلاميان را شكست داد و از اين تاريخ تا قرن 7 پ م ايلاميان قدرت خود را از دست داده بودند.پس از آنكه دوباره قدرت خود را به دست آوردند ، دخالتهاي دولت آشور موجب بروز اختلاف در خاندان شاهي ايلام شد. در سالهاي 648تا646پ م آشور بانيپال به ايلام حمله كرد و شوش وشهرهاي بزرگ ديگر را به شيوه وحشيانه آشوري غارت كرد.هر چند كه سرزمينهاي ايلام ضميمه خاك آشور نشد ولي ديگر ايلام اهميت خود را از دست داد. كورش هخامنشي در سال 559پ م به پادشاهي انشان رسيد و ايلام يكي از بخشهاي امپراتوري هخامنشي شد. شوش نيز به يكي از اقامتگاههاي مهم هخامنشي تبديل شد

منبع اصلی مطلب : talesh1350
برچسب ها : ايلام ,ايلاميان ,ايلامي ,پادشاهي ,بوده ,ميلاد ,قرار دارد
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : تاریخ ایلام


ناحیه ,کرگانرود ,بوده ,منطقه ,مردم ,تالش ,قرار دارد ,جنوب شرقی ,وارتفاع متوسط ,منطقه تالش ,درطول جغرافیایی ,سیاسی طوالش تالشان ,موقعیت سیاسی طوا

موقعیت سیاسی طوالش (تالشان ) در دوره قاجاریه

:: موقعیت سیاسی طوالش (تالشان ) در دوره قاجاریه
ناحیه ,کرگانرود ,بوده ,منطقه ,مردم ,تالش ,قرار دارد ,جنوب شرقی ,وارتفاع متوسط ,منطقه تالش ,درطول جغرافیایی ,سیاسی طوالش تالشان ,موقعیت سیاسی طوا

موقعیت سیاسی طوالش (تالشان ) در دوره قاجاریه  

     صفویان تالشان را مالکان زمینهایی مانند ارکوان ،اوجادرود ،اولوب ،لنکران ،دره گور ،زاوند ،آستارا و کرگانرود که در آن موقع خانشین منطقه تالش بود می دانستند مردم تالش همواره ارتش چریکی خود را در حال آماده نگه می داشتند تا در مواقع ضروری در اختیار پادشاهان قراردهند منطقه تالش درعصر مورد نظر به پنج ناحیه تقسیم می گردید مردم کرگانرود اسالم ،طالشدولاب ،شاندرمن ،ماسال و نواحی کوهستانی سکونت داشتند مردم تالش با توجه به تغییر آب و هوا همواره بین جلگه و کوهستان در حال کوچ بودند وبه دلیل همین تقسیمات کل منطقه تالش را بعنوان خمسه طوالش می شناختند.

کرگانرود

        «.بخش مرکزی آن در طول جغرافیایی 53- 480 وعرض جغرافیایی 10-38وارتفاع متوسط از سطح دریا 10 متری می باشد .» 1  

       کرگانرود که از مرز آستارا درشمال شروع می شود و در جنوب به مرز اسالم می رسد از طرف شرق به آبهای دریای خزر واز طرف غرب به شهرهای اردبیل و خلخال متصل بوده ودر کل به 3 سه بخش تقسیم می شده است ناحیه کوچکتر اتاق سرا در جنوب ،لیسار و هره دشت درشمال اتاقسرا ،حویق و چوبر درشمال لیسار و هره دشت واقع بودند که تا سرحد آستارا امتداد داشتند .

      ملگونف حدود این ناحیه و تقسیمات درون آن را به این طریق شرح می دهد .

 

       «.ویزنه ،لمیر با رودخانه ای به همین نام از کوههایی به همین نام سرچشمه می گیرد ،چوبر ،               بوره سرا ، شیله ور(شیرآباد ) با دریاچه ای بنام پالاس(1)،خطبه سرا با امام زاده ای بنام میر عظیم ، لیسارکه قلعه صلصال درآن قرار دارد .هره دشت ،قلعه بین ،مجدوار ،دیرکاری خواجه کری ،بالا –پشته،جمیکوه (جماکوه) ،گرداب

اوزن ناوان ،سوره پشت، طول گیلان ،شکر دشت ،ریک ،که قشلاق خان کرگانرود است ،توله رود (طول رود جولاندان ،کوه کاری ،رنگرشی خانه، سید نیکی ،جوکندان ،هنده کران کرد بیجار، کلفرود ،حیان ، پائین طول وج ، ارادشت ،طوره پشت ،نعکلی ،گالش ،شبان،نعلبند ،با آستانه سلطان سید نیکی ،کاهرود ،خلیفه سرا یا خاله سرا ،گیل سرا ............

 

       ییلاقات عبارتست از :آقاولر ییلاق خان است و چهار فرسنگ از کر گانرود فاصله دارد این محل به دلیل درختان گردوی آن معروف است –آق اولر دارای روستاهای زیر می باشد .میان کوه ،شله وش ،رزان ،مریان ،دیزگاه ،کورما،اطا قسرا،دراین ناحیه مردم به دامداری اشتغال دارند ،....... تعدادروستاهی کرگانرود جمعاً بالغ بر 6995 درست وبه اضافه 15 امامزاده و آستانه تعداد نفوس تالش 41380 نفر است ،از نظر ثروت تالشها ثروتمند تر از گیلکها هستند.»2

        محل استقرارخان در کرگانرود ییلاق آق اولر بوده است آن سرزمین از 3 سه طرف به وسیله کوه محصور شده و با شیب ملایم به طرف دره جریان دارد و مردم درآن زمان به کشت غله در دامنه های کوه ها مبادرت می ورزید و علی رغم این آن ناحیه زیستگاه انسانها در عصر حجر و مفرغ بوده است . رابینو به نقل از فریزر کرگانرود را اینگو توصیف می کند : «. فریزر جاده کرگانرود به آق اولر را با وضع دلپذیری وصف می کند.

       به عقیده او قله های صعب العبور را با مهارت هموار کرده و معابر خطرناک آنراکنده اند و تمام نقاط آن برای حیوانات بارکش مناسب است .... غالباً برای جلوگیری از خرابی جاده آنرا در جاهائی که به پرتگاه می رسد مستحکم کرده اند در میان محلات مربوطه و جاهای باطلاقی هم جاده باریکی کشیده شده است این جاده باید مبدأ جاده بزرگ شاه عباس باشد ..... آق اولر به وسیله جاده ای به بازار کرگانرود در ساحل دریا  مرتبط می گردید .»1

        بازار کرگانرودهم محلی برای مبادلات اقتصادی بود و هم مرکز اداری وسیاسی تالش و عمده صادرات آن را تولیدات منطقه تشکیل می داد که به نواحی ساحلی شمال دریای خزر صادر می گردید و مایحتاج منطقه را نیز از طریق آن نواحی تأمین می نمودند اما امروزه نشانی از این بازار که روزگار که روزگار گمرک منطقه بوده و امور سیاسی تالش درآن حل و فصل می شده نیست که علت آن مربوط به جنگ دوم جهانی است که در طی آن متفقین به منظور امداد رسانی به روسیه در برابرآلمان جهت تسهیل کارشان جاده ای را در منطقه احداث کردند که به طبع حمل ونقل سریع به مرور امکانات کرگانرود و جمعیت وبازار آن به ناحیه کنونی هشتپر منتقل

گردید .در نهایت دوری از جاده به مرور باعث کم رونق شدن کرگانرود گردید .دلیل دیگر آن عدم توجه ویا کم توجهی حکومت مرکزی و گیلان به این بوده است با این حال ییلاق آق اولر کماکان به عنوان سیاحتگاه خوانین منطقه باقی مانده ودر عین حال آق اولر در دوره انهای قبل نیز همواره تفرّج گاه مأموران روسی در منطقه بوده است .نیکتین آق اولر را در سال 1914 م اینگونه توصیف  می کند :              

        « . دراینجا خانه ها از هم فاصله زیاد دارد ودر اطراف آنها مزارع و مراتع زیادی دیده می شود            سابقاً قنسولهای روس ایام تابستان را در این جا بسر می بردند اقامت در این ارتفاعات در هنگام تابستان           مطبوع است. در سابق قنسولهای روس که فرصت داشتند در مدت چند هفته دور از قنسولخانه از رنج  کارهای  خستـه کننده فارغ و به استـراحـت مـی پـر داختنـد ،آق اولــر مــرکـب از چنــد دهـکــده است که در این ناحیه پراکنده است اما دارای هوای روان بخش است چمنهای مینائی و کوهستانی که این ناحیه را در جنوب از خلخال و در مغرب از اردبیل جدا می کند، ...... درآنجا آلاچیقی از نمد برای ما ساختند وبعد از استراحت شروع به قدم زدن در اطراف کردیم ،محلی در آن جا بود که آن را ژنرال یورتی می گفتند و معلوم شد که یکی از اشخاص مهم روسی از اردبیل به اینجا آمده و چندی در دریاچه های کوچک آن که  شکار بحری فراوان دارد سرگرم بود .»1

با این اوصاف ناحیه کرگانرود وسیع ترین ناحیه  غرب گیلان بوده است هم از نظر جمعیت و هم از نظر تعداد روستا سیف الدوله در مورد یکی از بخشهای کرگانرود بنام خطبه سرا چنین می گوید.

 

      «. ازمحال کرگانرود است ، رودی چند از سمت جنگل به دریا می ریزد ،ابریشم کمی دارد ، زراعت برنج آن زیاد است گندم وجو نیزمی کارند گوسفند وگاو زیاد در همه جانگاه می دارند ،دراین زمین درخت آزاد وشمشاد بیش از دیگر جاها دارد و بهتر به عمل می آید .گل بنفشه و درخت انار درآن فراوان است سکنه آن طالش و تجارتش با رعیت روس است .»2

اسالم : « . درطول جغرافیایی 00و49 و عرض 42 37  وارتفاع متوسط از سطح دریا صفر ودر 18 کیلومتری جنوب شرقی تالش می باشد .»3

 

 

      ناحیه اسالم از شمال محدود است به کرگانرود واز شرق به دریای خزر واز جنوب به تالشدولاب واز مغرب به خلخال در دورة مورد نظرکه هنوزآب

دریای خزر به سوی ساحل پیش روی نکرده بود فاصله ساحل تا کوهپایه در حدود 35 کیلومترو عرض آن در طول ساحل 11 کیلومتر بوده است.

خوانین این منطقه از ترکها بودند که مردم آنها رانسبت به این سرزمین غریبه می دانستند .رابینو در این مورد آورده است :

 

       «. این ترکها خود را از اعقاب قبیله استاجلو می دانند که گیلان را به اطاعت شاه طهماسب اول صفوی و کمی بعد هم به اطاعت شاه عباس اول درآورده اند ، هنگامیکه دستور غارت سرزمینهای خانهای نمین از طرف فتحعلیشاه به خان کرگانرود داده شد مصطفی خان اسالمی هم همراه او رفت و غنیمت فراوانی به اسالم آورد .حکومت آنجا را به ترتیب ولی الله خان اشجع الدوله والله یارخان سرتیپ عهده دار بودند ،علت زوال این منطقه نیز مثل سایر نواحی تالش آن بود که خانهای آنجا شغل حکومتی را از طریق مزایده بدست آورده بودند نام مرکز این ناحیه دهکده دیگه سرا است که به فاصله دو فرسنگی دریا قرار دارد ودر کنار رودی به همین نام واقع است . این دهکده در حدود سی خانوار وزیارتگاهی بنام بستانگاه بزرگوار دارد ودارای بیشه ای ازشمشاد به نام پیر خواجه است که مورد احترام اهالی می باشد .»1

        شواهد تاریخی حاکی ازآن است که اسالم به اندازه گنجایش خود آبادی نداشته است واساس اقتصاد آن برکشت برنج و صدور چوب جنگلی بوده است که عمده تجار طرف قرار داد این ناحیه روسها بودند .

تالشدولاب

         « طول جغرافیایی 03-49 وعرض 35 -37 ارتفاع متوسط از سطح دریا 45ودر 15کیلو متری غرب رضوانشهر مرکز تالشدولاب قرار دارد .»2

       تالشدولاب به زمینهای پست بنام گیل دولاب و سرزمین کوهستانی بنام تالشدولاب تقسیم شده است که درکنار مرداب ،آب و هوای آن بسیار ناسالم بوده این ناحیه از شمال به سمت مرداب کشیده می شود.

و حدود آن به دریای خزرواسالم می رسد ، از مغرب به خلخال واز جنوب به شاندرمن وگسکر محدود است طول آن از مغرب به مشرق 42 کیلومتر واز شمال غربی به جنوب شرقی 30 کیلومتر بوده است .حکومت این ناحیه نیز همانند دیگر نواحی تالش که از طرف فتحعلیشاه به افراد مختلف واگذار شده بود به نصرت الله خان ضرغام السلطنه فرزندامان الله خان فرزند حسینقلی خان (اولین حاکم موروثی شیعه این ناحیه ) فرزند محمد تقی خان اعطا گردیده بود.     رابینو تالشدولاب را اینگونه وصف می کند:

 

      « . مهمترین اقامتگاه نایب الحکومه پونل است ،پونل سرزمینی است که به خرده مالکان تعلق دارد .این دهکده میان چاپ سرا و شفارود واقع

 

است و مقبره امامزاده غریب بنده در نزدیکی آن است در کوههای پشت آن معدن سنگی است که سنگ آن را برای کارهای ساختمانی بندر انزلی صادر می کنند ، راه آهن کوچکی دکرویل پونل را به سیاوزان در فاصله 14 کیلومتری مرداب متصل می کند ،از پونل دو جاده به خلخال می رود تابستانی از طریق ارده Arde وراه زمستانی از طریق سنیده sinde مهمترین طوایف تالشدولاب طایفه خوشابر xosabar   است که شامل پانصد یا ششصدخانوار می باشد سی خانوار دیگر نیز که اصل آنها از شیراز است و شیرازی نامیده می شود به آنها منضم گردید ه است .»1

       مردم این منطقه علی رغم اینکه با ترکان و گیلکها مراوده داشتند اقوامی نیز چون شیرازیها که در دوره های قبل بدین ناحیه کوچ کرده بودند ویا اینکه تبعیدگردید بودند در اوضاع اجتماعی و فرهنگی مردم این ناحیه نقش داشتند .

ماسال: ماسال در طول جغرافیایی «.8 .49 وعرض23 37 وارتفاع متوسط آن از سطح دریا 60 متر می باشد.»2 ماسال نیز از بلوک خمسه تالش می باشد که در جنوب شرقی کرگانرود وشمال غربی گیلان قرار دارد. 

        این ناحیه کوهستانی واز غرب و جنوب غربی به خلخال کشیده شده واز جنوب شرقی به مشرق فومن واز شمال به گسکر و شاندرمن می رسد بیشتر طول این سرزمین شرقی به غربی به طول 38 کیلومتر عرض آن شمالی به جنوبی  ده تا 12 کیلومترمی باشد خان ماسال در دوره مورد نظر در محلی بنام در خانه ساکن بوده این محل در نزدیک بازار ماسال بوده است .

       این ناحیه کوهستانی بوده بیشتر مردم آن به کشاورزی ودامداری و کارهای مربوط بدانها اشتغال داشتند .

رابینو در مورد ماسال می گوید :

     «. ساکنین ماسال در450 خانه سکونت دارند واز نژاد تالش می باشند که کم کم با مردم خلخال مخلوط شده اند ،آنها با طبیعت گیلک و تمدن رشت بیشتر از همسایه خود خو گرفته اند ودیگران را به چشم وحشی می نگرند ،زبان آنها تالشی است و ترکها و گیلکهای منطقه به زبان تالشی تلکم می کنند ،عده ای از ماسالیها سنی هستند ولی شیعه ها اکثریت دارند این منطقه به واسطه ورود دستجات غارتگر از خلخال و شاندرمن وضع ناآرامی دارد . چوپانها سرمایه های خودرا برای ایجاد یک نیروی سوارزیر فرمان محمد حسین خان جمع کرده اند خوشحالی مسلمی که آنها را به کار نگهبانی درمقابل در زاده وامی دارد شاید اثری است که بازمانده ویادگار روح شورش طلبی وسنت آنها می باشد ….. به هرحال مردم ماسال

 

به سبب مجاورت با گیلان واز استفاده از طبیعت آن مردمی مرفه وراحت بنظر می رسند .»1

شاندرمن :« شاندرمن درطول جغرافیایی « 07 49 وعرض 25 37 وارتفاع متوسط از سطح دریا 62 مترودر 7 کیلومتری ماسال است .»2

شاندرمن در میان تالشدولاب وماسال قرار دارد بطوریکه حدود آن از شمال به تالشدولاب واز جنوب به ماسال واز مشرق به گسکر واز مغرب به خلخال محدود است .

       سرزمینی کوهستانی می باشد که مردم آن کارهای دامدارای ،کشاورزی و پرورش زنبور اشتغال دارند .شاندرمن نسبت به چهار بلوک قبلی دارای جمعیت کمتری بوده است بطوریکه در زمان حکومت هدایت الله خان مردم آن در فقر و تنگدستی در دهکده های ویران سکونت داشتند و مردم آن بیشتر در داخل چادرها زندگی می کردند وبا توجه به تغییر فصول کوچ می نمودند .بخشی از ساکنان شاندرمن را اکراد تشکیل می دادند که در دهکده معاف سکنا داشتند وبه معانی معروف بودند که دراصل مهاجران زنجانی و خلخالی بوده اند ،حکومت این ناحیه در زمانی که رابینو در

گیلان بوده بمدت یک قرن بودکه در خانواده نصرالله خان فرزند رحیم خان فرزند نصرالله خان ،فرزند ابراهیم خان موروثی بوده در روزهای جمعه در دهکده چاله سرای شاندرمن بازاری جهت مبادلات اقتصادی تشکیل می گردیده است . (منابع محفوظ)

منبع اصلی مطلب : talesh1350
برچسب ها : ناحیه ,کرگانرود ,بوده ,منطقه ,مردم ,تالش ,قرار دارد ,جنوب شرقی ,وارتفاع متوسط ,منطقه تالش ,درطول جغرافیایی ,سیاسی طوالش تالشان ,موقعیت سیاسی طوا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : موقعیت سیاسی طوالش (تالشان ) در دوره قاجاریه


زبان ,تالشی ,تالش ,تالشان ,لهجه ,نواحی ,زبان تالشی ,زبان ترکی ,زبانهای دیگر ,زبان تالش ,زبان فارسی

زبان تالشی

:: زبان تالشی
زبان ,تالشی ,تالش ,تالشان ,لهجه ,نواحی ,زبان تالشی ,زبان ترکی ,زبانهای دیگر ,زبان تالش ,زبان فارسی

- زبان تالشی

      زبان تالشی یادگاری است که شاید اولین و احتمالاً بزرگترین وجه تمایز یک تالش از غیر تالش باشد یک غیر تالشی می تواند با پوشیدن لباس مخصوص تالشان ظاهر تالشی بخود گیرد اما وقتی تالش بودن یک تالشی اصل کاملاً معلوم می شود که بتواند به زبان تالشی سخن بگوید واین زبان تنها یادگار نیاکان این سرزمین برای اخلافشان می باشد .درپشت این زبان هزاران سال تاریخ و فرهنگ و تجربه و تمدن ایستاده است .زبان تالشی بی شک یکی از شاخه های زبان پهلوی می باشد نیکتین در مورد زبان تالشی می گوید :

      « . سکنه تالش از حیث نژاد ایرانی هستند وزبان مخصوص دارند که نباید از زبانهای ساده محلی محسوب شود این زبان که شباهتی به زبان افغانها دارد بمرور زمان مانند سایر زبانهای ایالات دیگر ایران توسعه یافته است .»1

زبان تالش در مقایسه با زبان قبطی ها در مصر که دراثر حمله اعراب زبان خود را از دست داده و به عربی تکلم کردند .دربرابر هجوم اقوام مختلف تالشان زبان خودرا حفظ کردند و در طی اعصار آن را در محدوده جغرافیایی خود زنده نگه داشته اند .

        « .... ایرانیان شمال زبان و ملیت خود را در منطقه تالش توسعه دادند واز نفوذ ترک و عرب در بیشتر نقاط ایران آثاری مشهود است ،ولی تالشی ها کلاً  از هرگونه نفوذ خارجی مصون ودر امان بوده اند و لهجه تالشی ،مانند لهجه های گیلانی و مازندرانی متأثر از زبانهای پیشین ایرانی است ولی نوشته نمی شود. این زبان در حد یک لهجه ساده محلی بوده وبرای گفتن اشعار عامیانه مناسب است.......»1

 

         مردم منطقه تالش تا مدتها به زبان محلی خود صحبت می کردند وزبانهای دیگر را به راحتی متوجه نمی                شدند بطوریکه در زمانی که ملگونف در دوره ناصرالدین شاه در

اجرای مأموریت خود در این ناحیه بوده می گوید: « مردم فقط به زبان تالشی سخن می گویند ودیگر زبانها را نمی فهمند .»2

       بااستفاده به این امر چنین برمیآید که تا آن زمان زبان تالش هنوز با زبانهای ترکی و گیلکی آمیخته نبوده است در همین زمان نیز در برخی از نقاط تالش افرادی وجود دارندکه جز زبان تالشی به زبان دیگری حتی فارسی نیز تکلم نمی کنند اینان تنها کسانی هستند که رابطه مستقیم با افرادی که به زبانهای

 

دیگر تکلم می کنند ندارند زبان تالشی که گروهی آنراهمان زبان پهلوی می دانند به دلیل عوامل جغرافیایی و همچنین اتکاء براقتصاد داخلی باعث گردید که این زبان تا سالهای دست نخورده باقی بماند وبه دلیل سلحشوری تالشان وتعصبی که به دیار و آداب رسوم خود داشتند باعث حفظ آن و انتقال         نسل به نسل آن گردیده است بی شک زبان عامل هویت بخش تالشان است وبه دلیل همین زبان است   که امروزه می توان در مورد تاریخ وفرهنگ آن سخن

گفت .متاسفانه به دلیل شرایط اقلیمی و تخریبی که بعلت رطوبت هوا بوجود می آید تاکنون کتیبه ای که دال  بروجود کتابت در میان تالشان باشد بدست نیامده است تا بتواند در مورد سبک نگارش ونوع جملات وبه تبع آن آگاهی هایی هستند از               منطقه را بدست آورد ولی آنچه مشخص است زبان فرایندی نیست که یک شبه بوجود آید                بلکه فرایند تکامل و شـکل گیــری آن هــزاران ســال بـه طــول مـــی انجـــامـــد و همیــن امـــر نشــان دهنده قدمت  زبان تالشی خواهد بود  بنابراین قدیمی  بودن وایرانی  بودن  زبان  تالشی برهمگان روشن است عبدالحسین سعدیان دراین مورد می گوید :

        «. شهرستان تالش وطالیشی را به عربی طیلسان و فارسی تالشان ،طوالش (جمع عربی ) می گویند مردم تالش یا تالش دولاب که به ناحیه تالشان ایران گفته می شود به زبان تالشی صحبت می کنند که یکی از زبانهای ایرانی است.»1

       گرچه زبان تالشی زبان اقوام تالش است از مرز اردبیل گرفته تا انزلی و حتی در نواحی از اردبیل و شهرهای شرقی گیلان بوسیله تالشان استفاده می شود اما این امردال بریکسان بودن و هم آهنگ بودن آن نیست گرچه در کلیت باهم اشتراکات زیادی دارند اما در نحوه ادای کلمات واصوات تفاوتهایی بین تالشان نواحی مختلف وجود دارد که درگاهی مواقع فهم آن را مشکل می کند.

همانطور که زبان فارسی در تاجیکستان و افغانستان و تمام استانهای ایران تکلم می گردد اما تفاوتهایی در ادای کلمات فارسی به چشم می خورد برهمین اساس زبان تالشی نیز در بین تالشان از این قاعده مستثناء نمی باشد.

        «. تالشی یکی از زبانهای شمال غربی ایران و نزدیک به تالش است این زبان یا لهجه دارای یک رشته لهجه های فرعی و قابل فهم برای کسانی است که از شمال تا جنوب این منطقه زندگی می کنند ،نظام همخوانی یا صامت لهجه تالش تفاوتی با زبان فارسی ندارد مگر اینکه مصوتهای این لهجه در مقایسه با زبان فارسی کشیده ترند که با افزودن مصوت میانی «j» دست کم در لهجه های فرعی مناطق شمالی و مرکزی و همچنین با افزودن صدای«ü » به صورت مصوت جلو مشخص می شود مانند اغلب لهجه های جدید ایرانی ،ماد باستانی ،...... در لهجه اسالمی که لهجه اصل تالشی است شکل نمونه های پایانه عبارتند از مفرد مستقیم « o » - حالت مستقیم «e » و مفرد غیر مستقیم «j» جمع  «un » .

نظام فعلی لهجه تالشی به دلیل استفاده ازبن مضارع برای استمرار وبن ماضی برای زمان حال از یکدیگر لهجه های ایران غربی متفاوت می شود......... از لحاظ نحوی لهجه تالش مانند تاتی از ترکیب حالت فعلی زمان درافعال گذشته متعدی مبتنی بربن ماضی استفاده می کنند بنابراین فاعل فعل در حالت غیر مستقیم قرار می گیرد ،مفعول غیر مستقیم در حالت مستقیم و فعل با مفعول مستقیم خویش همخوان می شود.»1

         با این حال زبان تالشی دارای قاعده و قانون وبه عبارتی دارای ساختار گرامری خاص خود می باشد .وبرهمین اساس سالهای سال این زبان بیان کننده خوشی ها و غم های مردم این دیار بوده است تا مدتها این زبان، زبان اهالی بوده وبه دلیل پایین بودن سطح ارتباطات با جوامع دیگر از گزند و آسیب زبانهای دیگر در امان بوده اما با گسترش این ارتباطات به تبع کلماتی از زبانهای دیگر وارد این زبان گردید و حتی در مناطقی باعث از بین رفتن آن  شد بطور یکه هم اکنون افرادی هستند که معتقد هستند اصل ونسبشان تالش است وبه همین امر نیز می بالند ولی قادر به تکلم به زبان تالشی نیستند .زبان تالشی از دو

سوء در معرض خطر و تهدید قرار دارد یکی از سوی آذربایجان که زبان ترکی درحال نفوذ به منطقه است واز سوی دیگر در نوار مرزی مناطق گیلک نشین تحت تأثیر زبان گیلکی است در این میان زبان ترکی سهم بیشتری را دارا می باشد وآن بهدلایل مختلف است.

 دکتر رهنمایی در مورد این تأثیر پذیری عوامل مختلفی رابر می شمارد .        « 1- عامل سیاسی : بعد از شکست ایران از روسیه در طی دو دورة جنگ و پس از آن تقسیم حکومت نواحی مختلف تالش بین افراد غیر بومی برای درهم شکستن اتحاد تالشان حکومت این نواحی به افراد ترک زبان داده شد و همانطور که گفته می شود مردم هر قومی مسلک حاکمان خود را دارند به تبع آن تالشان جهت برقراری ارتباط با این حاکمان نورسیده و مباشرین آنها ناگزیر به یادگیری زبان ترکی شدند واین نفوذ زبان ترکی در نواحی غربی تالش بیشتر از نواحی شرقی آن بود . 2- عوامل اقتصادی : تالشها تا مدتها به صورت نیمه چادر نشین بودند و نیازهای خود را از طریق منطقه رفع می کردند واین امرباعث می گردید تالشان به ندرت درفکر تجارت باشند با گسترش نظام ارتباطی اقتصادی و تشکیل بازارها درمصب رودخانه ها و تجمع بازاریان در آن منطقه که اکثراً افراد غیر بومی و ترک بودند به تبع آن مردم ناگزیر جهت مبادله کالا با آنها به مرور زبان ترکی را یاد گرفتند و همچنین حضور فروشندگان دوره گرد از عوامل موثر بوده است.

3- عوامل اجتماعی : حضور کارگران فصلی ترک در منطقه ، چراکه تالشان عمده کارشان دامداری و برنجکاری بوده واین امر نیاز به کارگران زیاد داشته هرساله با آغاز فصل کار از کاشت تا برداشت به مدت 3 تا 5 ماه در محل اسقرار می یافتند واین امر باعث می گردید زبان ترکی وارد زبان تالشی شود عامل اجتماعی دیگر مهاجرتهای فصلی تالشان به ییلاقات ودیگر مراکز ترک نشین است چراکه درتابستان به دلیل وجود بیماریها و حشرات موذی در نواحی جلگه ای آنها به ییلاقات می رفتند ودر آنجا با عشایر ترک همسایه می شدند که به تبع آن زبان ترکی را یاد می گرفتند .

4- عامل فرهنگی : استفاده از خوانندگان و نوحه سرایان ترک در مراسم عروسی و عزاداری واجرای مراسم به زبان ترکی ،نبود

مراکز آموزشی در تالش در دورة مورد بحث باعث می گردید نو آموزان جهت تحصیل به اردبیل بروند .»1 (نمونه آن تحصیل ملاعزیز شریعتمدار در اردبیل بوده است ) .

بنابراین زبان تالشی از دو منطقه وبه دلایل ذکر شده در معرض خطر واقع است ،البته این عوامل یک فرایند دفعی نیست بلکه به مرور زمان وبه تدریج کلمات از زبانهای دیگر وارد زبان تالشی

 

شده است واین فرایند باعث گردید در برخی از مناطق تالش زبان تالشی مغلوب دیگر زبانها شود که دراین بین نقش عوامل اقتصادی به مراتب بیشتر از دیگر عوامل در ورود عناصر زبانهای دیگر به زبان تالش نقش داشته است . مکنزی می نویسد : «. دو سوم بهترین مناطق ایران زراعت نمی شود چون زارعین را غارت می کنند و تحت فشار قرار می دهند و هرساله از تعداد جمعیت آنها کاسته می شود و مردم به مناطق دیگر می روند بهترین کارگران گیلان خلخالیها و طالقانیها هستند که دسته اول در قسمت غربی (تالش ) ودسته دوم در قسمتهای شرقی این ایالت سکنی دارند .»1

        و از آنجا که سکونت مردم درفصول گرم سال در نواحی پست جلگه ای دشوار بود لذا مردم تالش به ارتفاعات و نواحی ییلاقی می رفتند و فعالیت اقتصادی مربوط به دامداری را در جوار همسایگان ترک خود انجام می دادند واز سوی دیگر ترکهای نواحی اردبیل و مغان نیز بدان نواحی می آمدند و این امر باعث ایجاد روابط اجتماعی و هم روابط اقتصادی بین طرفین می گردید ودراین مناسبتها نقش غالب با زبان ترکی بوده است. ملگونف در مورد

افراد غیر تالش در منطقه می گوید:     

         « . در میان طالشها ، افراد گیلک و آذری هایی هم هستند که از اردبیل و خلخال به این جا آمده اند علاوه براینها در هر روستا چند خانواده هم از قبیله یا قوم گالش زندگی می کنند ،از رشت و اردبیل و خلخال و مغان سالیانه پنج هزار خانوار به نواحی ییلاقی کرگانرود می آیند .»2با همه این اوصاف زبان تالشی هنوز با همان نظم و آوابه حیات خود ادامه می دهد وافراد زیادی در منطقه با آن فعالیتها ی اقتصادی و اجتماعی خود را انجام می دهد ،بقای زبان تالشی نیاز به تبلیغات و آموزش این زبان به فرزندان تالشی دارد( منابع محفوظ)

منبع اصلی مطلب : talesh1350
برچسب ها : زبان ,تالشی ,تالش ,تالشان ,لهجه ,نواحی ,زبان تالشی ,زبان ترکی ,زبانهای دیگر ,زبان تالش ,زبان فارسی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : زبان تالشی


تالش ,منطقه ,تالشان ,بوده ,زبان ,تسمیه ,تسمیه تالش ,دراین منطقه ,دوران باستان ,باشد بطوریکه ,باعث گردیده ,منشاءقومی ونژادی تالشان

منشاءقومی ونژادی تالشان

:: منشاءقومی ونژادی تالشان
تالش ,منطقه ,تالشان ,بوده ,زبان ,تسمیه ,تسمیه تالش ,دراین منطقه ,دوران باستان ,باشد بطوریکه ,باعث گردیده ,منشاءقومی ونژادی تالشان

منشاءقومی ونژادی تالشان

        در مورد منشاء قومی و نژادی تالشان مانند بیشتر اقوام دیگر روی زمین ابراز نظر های مختلف شده است و هرکدام دوره ای را جهت ورود این اقوام به منطقه مشخص می کنند ،اما آنچه که مسلم است تالشان از مدتها قبل دراین منطقه استقرار داشته اند .دلیل این است که نام تالشان درآثار جغرافیایی و نوشته های تاریخی آمده است و دلیل دیگر اینکه زبان تالشی یکی از لهجه های اصیل فارسی می باشد و با هیچیک از لهجه های اقوام  غیر ایرانی ارتباط ندارد .

ودیگر اینکه با مطالعه درآثار تاریخی مربوط به دوران باستان نام کادوس قومی که درسکونت گاه فعلی تالشان زندگی می کرده اند ،بکرات برده شده است دکتر معین  در مورد این وجه تسمیه می گوید :

           « . کادوس قومی قدیم ساکن گیلان می باشد ،به قول یونانیان قدیم نام قومی که ساکن گیلان و شمال شرقی آذربایجان بودند به عقیده بعضی اینان نیاکان تالشان کنونی بوده اند و «کادوس » معرف « تالوش »

است که درقرون بعد تالش شده ،بعضی از محققان این قوم را از بومیان ایران قبل از ورود آریاییان می دانند .»1

کادوسها درزمان مادها تحت اطاعت آنها در نیامدند و پیوسته باآنها به جنگ پرداختند .

هنگامی که کوروش کبیر علیه مادها به جنگ مشغول شد کادوسها به بهانه دشمنی با مادها با کوروش متحد شدند در دورة ساسانی نیز از حضور کادوسان درسپاه شاپور اول درجنگ با سپاه روم ذکر شده است. بنابراین تالش یکی از کهنترین مراکز تمدنی پیرامون دریای خزر بوده و تمدن باستانی بنام تمدن تالش مغان مورد شناسایی قرار گرفته است .« . این تمدن باستانی به دوره پایانی عصر مفرغ و دوره آغازین عصر آهن (سده های 14-7) پیش از میلاد تعلق داشته است که در کوههای تالش ودشت

مغان گسترده شده بود....»2

سابقه حضور قوم تالش دراین منطقه به قدمت خود تاریخ می باشد که این قوم بدلیل محصور شدن بوسیله عوامل طبیعی چون دریا و جنگل تا مدتها خلوص قومی خود را حفظ کردند گروهی ،نژاد این قوم را بومی این منطقه می دانند وبرخی دیگر نیز تالشان را شعبه ای از اولین مهاجران آریایی دانسته اند که قبل از مادها و پارسها به این منطقه مهاجرت کرده و سکونت گزیده اند .

اوژن اوبن در مورد تالش می گوید : 

      « . تالش شامل منطقه کوهستانی ساحل دریای خزر است که از «کورا» آغاز وبه شفارود در نزدیکی انزلی ختم می شود این منطقه که به علت موقع خاص جغرافیایی خود از دستخوش هجوم دشمنان مصون مانده ،یک منطقه خالص ایرانی است .مدتی ترکان و مغولان پیوند آن را از ایران قطع کرده بودند ولی ایرانیان شمال زبان ملیت خود را در تالش توسعه دادند .از نفوذ ترک و عرب در بیشتر نقاط ایران آثاری مشهود است ولی طالشیان از هرگونه نفوذ خارجی مصون ودرامان بوده اند .»3

       بنا به این گفته تالشان از نژاد آریایی بوده اند که قبل از حضور دیگر هم نژاد های خود در ایران وارداین نقطه شده اند واین گفتار نشان خلوص نژادی وسابقه دیرینه این قوم دراین منطقه می باشد و همچنین گواه این  امر کاوشهای باستانشناسی در منطقه تالش می باشد که اشیاء مربوط به دوران حجرو مفرق و همچنین آثار مربوط به شهر نشینی از عهد باستان این منطقه را از دل خاک بیرون کشیده اند.

وجه تسمیه تالش

        همان طور که در مورد منشاءقومی و نژادی تالشان بین محققان اختلاف نظر است همین اختلاف نظرها در مورد وجه تسمیه تالش نیز موجود می باشد بطوریکه هنوز بین محققان و مورخان یک جمع بندی جامع و مانع از نام تالشان وجود ندارد واغلب تعریفهایی که در مورد نام تالش به میان می آید خالی از اشکال نمی باشد دراین مختصر به بیان تعاریفی چند که در وجه تسمیه تالش به عمل آمده پرداخته می شود کسروی در کاروند می گوید : « .نام کادوس تا زمان ساسانیان معروف بود کم کم تغییر هایی درآن نام از روی قواعد زبانشناسی روی داد بدین سان که «ک» تبدیل به «ت» یافته «د» مبدل به «ل» شده واین است که «کادوش»«تالوش» گردید سپس «و» هم از میان رفته تالش گفته شد ،به عبارتی مردمی که امروز تالش نامیده می شوند بازماندگان آن مردم باستانی می باشند که مادر تاریخها نام آنان را کادوش می یابیم ، واژه تالش نیز تبدیل شده همان کادوش می باشد ولی از سوی دیگر چون نام این مردم در زمانهای باستان

      به زبان یونانی رفته ودرآن به تعریف کادوس یا کادوش خوانده شده سپس هم به زبانهای اروپایی امروزی درآمده از این زبانها به دست ترجمه کنندگان کتابهای پارسی رسیده و شهرت یافته است که تنها واژه را به شکل محروف یونانی می خوانند چون از چگونگی کارآن واز اینکه شکل درست نام کادوش بوده که امروز «تالش» گردیده آگاهی ندارند از اینجا به اشتباه تاریخی نیز دچار گردیده می پندارند که آن مردم باستان از میان رفته اند و امروز نشانی از ایشان نیست ،چنـانکه به این اشتباه شرقشناسان نیز دچار شده اند.

        بنابراین این واژه کادوس یا کادوسیان غلط است اگر شکل درست و باستانی آن واژه را بخواهیم باید کادوش نامند اگر شکل امروزی را بخواهیم باید تالش خواند که جمع آن تالشان می شوند ،از آنسوی کادوشان از میان نرفته و نابود نشده اند بلکه همان مردمیند که امروز هم هستند وبنام تالش معروف می باشند .»1 دکتر رهنمایی در نقد این نظریه می گوید :

    « . به هرحال اگر بپذیریم که اعراب واژه طیلسان را به تالشها اطلاق می کردند پس تالش پیش از آنها وجود داشته و قاعدتاً باید این تغییر زبانی براساس شیوه های زبانشناسی کسروی بیش از نفوذ زبان عربی در ایران اتفاق افتاده باشد چه در غیر اینصورت اعراب که واژه کادوس ویا کادوش را به قادوشان وقادسیه برگردانده اند ، دیگر چه نیازی به تغییر تالشات به طیلسان می بوده است .همزمان تالشان را به طیلسان و کادوسیان به قادوشان برگردانده اند واگر این درست باشد باید بپذیریم که تالشان تالش بوده اند و کادوسان کادوس »2

         « . شفیقی عنبرانی در رابطه با وجه تسمیه تالش می گوید : .« تالش که البته شکل صحیحش آن است که با تای منقوطه نوشته شود نام منطقه ای است و کسانی که درآن سکونت دارند باید تالشی بایای نسبت باشند ،عده ای هم عکس این قضیه را معتقدند می گویند تالش نام قومی است که اسمشان برمحیط مسکونیشان علم شده است ......... باری ریشه نام گیلان و تالش در زبان خود همان قوم و نژاد است که درآن نقطه سکونت دارند نه در زبان

بیگانه واین نام هم با الهام از یک کیفیت طبیعی محیط شان بوجود آمده است . مردم تالش چه از تیره آذربایجانی باشند چه از کادوسیها وچه از بومیان قبل از آریایها ،خیلی قبل از

 

 

میلاد مسیح دراین سرزمین بوده اند ملت ایران اعم از تالش وغیره از حمله دو قوم متأثر شدند.

        یکی از اعراب که زبان آنان با زبان ایرانی درآمیخت وامروزه اکثر واژه های زبان فارسی از ریشه عربی است ،قوم دوم مغولان بودند که در گسترش زبان ترکی درایران نقش داشته اند »1 که همین تأثیرات باعث گردیده در مورد وجه تسمیه نام برخی اماکن واقوام محققان دچار اشتباه شده وریشه اسامی را در بین زبانهای اخیر جستجو کنند بدون اینک توجه به ریشه باستانی این اسامی داشته باشند

       « نام تالش به صورت (تالش ،طالش) نوشته می شود اگر با تأء منقوطه نوشته شود صحیح تر است اما اینکه به صورت جمع اوزن عربی درآمده است به این دلیل است که چون تالش به پنج بلوک تقسیم شده (کرگانرود ،اسالم ،طالشدولاب ،ماسال و شاندرمن ) به همین دلیل آن را با قاعده دستور عربی که هر کلمه بروزن فاعل باشد می شود آن « را بروزن « فواعل » جمع بست تالش نیز با همان قیاس برطوالش جمع بسته اند واین کار امروز مصطلع محلی شده است واگر هم به همین منوال بکار رود مانعی خواهد داشت .»2

گروهی نیز معتقد هستند که نام تالش به معنای گل ولای است چراکه تول به معنای گل ،وش رابه عنوان پسوند مکان آن در نظر گرفته اند با توجه به نوشته مورخان پیشین مسکن اولیه این قوم در نواحی ییلاقی و کوهستانی بوده که فاقد گل ولای معمول بوده است پلو تارک مورخ یونانی که درسال (120 م ) در گذشته  است در مورد سرزمین کادوسان می گویند :

        «. مملکتی است کوهستانی وصعب العبور و همیشه ابرها آسمان آنرا فرا گرفته این سرزمین نه غله                  می رویاند ونه درخت میوه قوت غالب مردم میوه های جنگلی می باشد .»3 اوژن اوبن تالش را منطقه کوهستانی دریای خزر معرفی می کند ،این اقوال دال بررد نظریه فوق در مورد وجه تسمیه تالش می باشد چراکه در این زمـان بـدلیـل وجـود انـواع حشرات وبیماریهای واگیر در ناحیه

جلگه ای ،انسـانهـا همـواره سعـی مـی کـردند از این مراکز فاصله گرفته و به نواحی خوش وآب و هواعزیمت کنند با وجود این مرکز اصلی و سکونتگاه اولیه تالشان در کوهها بوده وواژه ای که اعراب به عنوان طیلسان برای آنها بکار می برند دال برکوه نشین و دامدار بودن این قوم است چراکه طیلس ،پوششی بوده که دامداران آن را هنگام به چرا بردن دامها برتن می کردند تا از سوز سرما و نم باران در امان باشند .

شواهد دیگر بر کوهنشین بودن تالشان در مقایسه بین قبور دو دوره باستانی و اسلامی در منطقه می باشد بطوریکه اگر به این مقوله توجه کنیم خوهیم یافت که اولاً بیشتر زیارتگاهها که به نام تربه معروف است در دل جنگلها قرار دارد دوم اینکه بیشتر آثار بدست آمده از دوران باستان در مناطق کوهستانی چون آق اولر ،سوباتان و غیره بدست آمده سوم اینکه وجود قبور مربوط به دوران باستان و اسلامی می باشد بطوریکه بیشتر قبور متعلق به ادوار باستانی ازعصر حجر گرفته تا به بعد در همین نقاط کوهستانی قرار دارند بطور نمونه در ناحیه سوباتان ییلاق لیسار چهار منطقه گورستانی وجود دارد که تنها متعلق به قبور مسلمانان است علی رغم آن قبور باستانی نیز درآن زیاد به چشم می خورد . بنابراین با توجه به این شواهد جلگه نشین بودن تالشان واینکه نام آنها برگرفته از گل است نمی تواند درست باشد.میان وجه تسمیه های مختلف شهرام آزموده در نظریه ای معتقد است که « .که نام تالش شکل عوض شده واژه مرکب و دارش «āreŠ D» یا دارشی «ārēŠ D » می باشد که این واژه درزبان تالشی امروزی نیز به معنای جنگل می باشد وبا توجه به وضعیت ظاهری و طبیعی منطقه که پر از درخت بوده ودر دید اول برای ساکنان اولیه اش فقط در ختزار بوده و بس ،بدور از واقعیت نمی تواند باشد .... با این حال می توان گفت که قوم گادوش از گذشته های دور در سرزمین دارش زندگی می کرد وبه زبان گادوشی تکلم می کرده و می کنند ،زبان تالشی که امروزه بدان تکلم می شود باقیمانده شکل تغییر یافته زبانی است که گادوشان سرزمین دارش بدان گفتگو می کردند.»1

      بنابراین این اولین نظریه ای است که نام تالش را نه به جلگه و گل بلکه به ارتفاعات و نواحی جنگلی نسبت می دهد وبا توجه به اینکه دراین منطقه کاوشهای باستان شناسی به تازگی صورت می گیرد و همچنین عدم بدست آمدن کتیبه دراین نواحی هر نوع ابراز نظر را با مشکل مواجه می کند واز آنجا ئیکه در متون قدیمی مربوط به نویسندگان یونانی ورومی و اسلامی کمتر به وجه تسمیه کلمات توجه شده است به همین

دلیل کلماتی نظیر کادوس – تالش –یا تالس صرفاً به عنوان اسم قومی یا مکان بکار رفته اند اما درطی چند سال اخیر در خصوص وجه تسمیه کلمات از جمله واژه تالش نظرات مختلفی ارایه شده که پذیرش هریک مصون از خطا نیست این امر باعث گردیده هرکسی به ظن خود چیزی بگوید واینکه کدام یک از آن گفته ها درست وبه واقعیت نزدیک است ویا کدام یک دور از حقیقت نیاز به تحقیق و تفحص بیشتر توسط اتیمولوژسیتها می باشد تا با استفاده از قوانین خاص علم اتیمولوژی واقعیت کلمات و معانی آنها را روشن کند . 

(  منابع محفوظ)

 

 

 

      

 

منبع اصلی مطلب : talesh1350
برچسب ها : تالش ,منطقه ,تالشان ,بوده ,زبان ,تسمیه ,تسمیه تالش ,دراین منطقه ,دوران باستان ,باشد بطوریکه ,باعث گردیده ,منشاءقومی ونژادی تالشان
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : منشاءقومی ونژادی تالشان